تورا من چشم در راهم

الهام

 

الهام می‌شوی

وقتی که من

در غارهای بی‌کسیم

در جامه‌های دلهره پیچیده‌ام

 

الهام می‌شوی

وقتی که من

درمانده از تحمل این شوکت شگفت

در خواب‌های کودکیم غوطه می‌خورم

 

در خواب‌های کودکیم

در غارهای بی‌کسیم

در جامه‌های دلهره می‌لرزم

الهام

در دست‌های خالی من سنگ می‌شود!

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • khabgard:

    شاعر نیستم، با صنایع و فنون ادبی هم هیچ آشنایی ندارم. جسارتا عرض میکنم جناب استاد، تا سطر آخر بندآخر را خیلی خوب آمدید اما آنجا سنگ را پرتاب میکنید توی صورت و روح و احساس خواننده! نمی توانم ارتباط برقرار کنم.

    ۱۳۸۶/۰٩/۲۶ ساعت ۱۸:۱۲
  • م.بخشنده:

    یاد رسالت .یاد جنبش .یاد انتفاضه عرفانی.عاطفی .سیاسی.ظریف اما تیز

    ۱۳۸۶/۰٩/۰۲ ساعت ۰۶:۴۵

ارسال ديدگاه

//:http