تورا من چشم در راهم

باز هم کتاب مهاجرت علمای شیعه

در حلقه‌ی کاتبان، در قسمت لینک‌های روزانه مطلبی دیدم درباره‌ی معرفی کتاب مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی. درباره‌این کتاب که در سال ۱۳۷۰، به عنوان رساله‌ی کارشناسی ارشد آن را نوشتم و پس از هفت سال که در انتشارات امیر کبیر خاک می‌خورد، سرانجام از زیر چاپ درآمد، مطالب متعددی نوشته شده است. بیشتر این مطالب با نگاهی مثبت نوشته شده و اگر هم نقدی در کار بوده، بسیار منصفانه بوده است. مقاله‌ای در یکی از مجلات قم نوشته شد که هیچوقت آن را ندیدم و از مضمون و جهتش مطلع نشدم. در آینه‌ی پژوهش و کتاب ماه تاریخ و جغرافیا نیز مطالبی در باره‌ی آن نوشته شد، که بیشتر معرفی کتاب بود تا نقد.

   اخیراً هم سایت پیک نت در سه شماره مطالبی درباره‌ی آن نوشت و همان نوشته به سایت‌های متعدد دیگر راه یافت که با مقاصد سیاسی خاصی نوشته شده بود و شأن و جایگاهی نقدی عالمانه و منصفانه را نداشت. تیتر اولین مطلبی که در پیک نت نوشته شد چنین بود: کتابی که در ایران به سرعت نایاب شد! دوستان آشنا با بازار کتاب می‌دانند که این کتاب را که با شمارگان ناچیزی یازده سال پیش انتشار یافت(۱۵۰۰نسخه) هنوز هم در تهران   می‌توان یافت و نه نایاب شد و نه جمع‌آوری و خمیر شد. چاپ مجدد کتاب هم در دستور کار انتشارات امیرکبیر قرار دارد و مطالب پیک نت درباره‌ی کتاب از بن نادرست است.

   نقد دیگری هم استاد ارجمند دکتر اسماعیل نوری علا در یکی از جمعه‌گردی‌هایش بر آن نوشت که آن را باید تنها نقد دقیق، عالمانه و منصفانه‌ی کتاب دانست. در آن نقد هم از نکات مثبت کتاب سخن به میان آمده و هم به ضعف‌ها و نکات  قابل انتقاد آن اشاره شده است. مقاله‌ی دکتر نوری علا را به رغم دیدگاه‌های انتقادی آن که گاه نیز گزنده است ارج می‌نهم و از انتشار آن خوشحال شدم.

     این نوشته‌ی اخیر نیز بیشتر رویکردی انتقادی دارد و البته در مقدمه‌ی مقاله تا اندازه‌ای نیز کتاب را یه‌عنوان پژوهشی ژرف ستوده است. نکته‌ی اصلی موضع انتقادی مقاله متوجه این نکته است که تشیع در ایران به زور شمشیر رسمیت نیافت و دارای زمینه‌هایی فرهنگی بود. درباره‌‌ی این انتقاد چند نکته را باید متذکر شوم:

    ۱) در اینکه زمینه‌های رسمیت یافتن تشیع در ایران از چند سده پیش از به قدرت رسدن صفویان در روندی  بسیار زمانمند فراهم شده بود، تردیدی وجود ندارد. اینکه کتاب در فصول نخستین به معرفی چگونگی تحول عناصر مؤثر در نهضت صفوی، همانند تشیع امامی و تصوف از سقوط بغداد و انقراض خلافت عباسی تا سده‌ی دهم پرداخته، مؤید این مدعاست که نگارنده رسمیت تشیع توسط صفویان را متکی به تحولی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار زمانمندی می‌داند که یک سر آن در ایران است و رشته‌ی دیگر آن در جبل عامل.

   ۲) تأمل کوتاهی درباره‌ی موضوع کتاب نیز نشان می‌دهد که صفویان برای تثبیت تشیع در ایران به سراغ تکاپوهای فرهنگی رفتند. اگر نگارنده رسمیت تشیع در ایران را نتیجه‌ی زور مداری و شمشیر صفویان می‌دانست اساساً  زحمت انجام چنین پژوهشی را بر خود هموار نمی‌کرد.

   ۳) نادیده گرفتن واقعیات تاریخی، گمراه کننده و نادرست است. چه کسی می‌تواند منکر تشکیل گروهی با عنوان تبرائیان در عصر اسماعیل یکم صفوی شود؟ دسته‌‌ای که تشکیل آن دقیقاً با مقاصدسیاسی و مذهبی شاه اسماعیل همخوانی داشت و در همه‌ی منابع تاریخی از عملکرد آنان  به‌روشنی سخن گفته شده است. چه کسی می‌تواند از وجود گروه زنده خواران یا چگنی‌ها در میان نیروهای اسماعیل یکم، به ماهیت خشونت مدار صفویان پی نبرد؛ گروهی که کارش خوردن دشمنان شاه صفوی آن هم به‌‌صورت زنده بود و دست کم تا زمان شاه عباس صفوی به‌عنوان یک رسته‌ی نظامی در خدمت صفویان باقی ماند. سخن گفتن از شمشیر اسماعیل یکم به‌هیچ رو غیر تاریخی نیست و ماهیت نظامی حکومت صفوی بر پژوهندگان تاریخ آن دوران آشکار است.

   ۴) نکته‌ی اصلی کتاب این است که پدیده‌ی استفاده از زور در روزگار صفویان جای خود را به تلاش و تگاپوی فرهنگی داد و با و رود علمای شیعه‌ی جبل عامل به ایران، فصل جدیدی در ترویج تشیع امامی در ایران گشوده شد.

   در پایان تنها می‌توانم سپاس عمیق خود را از نوشته شدن چنین مقالاتی ابراز کنم و اطمینان دارم که چنین نقدهایی می‌تواند نویسنده‌ی کتاب را راهنمایی کند. شاید اگر نویسنده امروز بخواهد در آن زمینه پژوهش کند، با توجه به گذشت ۱۶ سال از آن کار، بسیاری از ابعائ آن پژوهش می تواند  از لونی دیگر باشد.

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http