تورا من چشم در راهم

تاریخ و توصیف

    این روزها از روش توصیفی در پژوهش تاریخی بسیار سخن گفته می‌شود. راستش من معنای توصیف محض در تاریخ را نمی‌فهمم. شاید از همان زمانی که تاریخ‌نگاری اسلامی از مرحله‌ی حدیثی روایی عبور کرد و به صورت ترکیبی درآمد، دوران تاریخ توصیفی به پایان رسیده بود. تاریخ‌نگاری ترکیبی و تحلیلی هرگز محدود به توصیف نیست. همین که مورخ روایاتی را برمی‌گزیند و دستمایه‌ی کار خود قرار می‌دهد و روایات دیگر را به کناری می‌نهد بدین معناست که توصیفگر محض نیست و دیدگاه و نگرش خود را در نگارش تاریخ دخالت می‌دهد. 

   شاید سخن گفتن از ژانر توصیفی در متون و منابع تاریخی و تاریخ‌نگاری‌ها بیشتر پذیرفتنی باشد. در پژوهش تاریخی وضع دیگری وجود دارد. اگر توصیف در تاریخ به معنای ارائه‌ی تصویری یکپارچه، هماهنگ و با مفهوم از یک رخدارد، جریان، برهه و یا موضوع تاریخی باشد، پژوهشگر تاریخ ممکن نیست به چنین تصویری دست یابد، مگر اینکه از دو معبر مقایسه و تحلیل عبور کرده باشد.

    یکی از فعالیت‌های ذهنی پژوهشگر تاریخ مقایسه‌است. این قیاس در دو مقیاس صورت می‌پذیرد: آثار و اخبار تاریخی با یکدیگر مقایسه می‌شود. چرا از یک رخداد چندین روایت متفاوت و گاه حتی متناقض وجود دارد؟ گونه‌گونی منابع، اخبار و گاه آثار تاریخی خواه ناخواه او را از مقایسه ناگزیر می‌کند. گاهی نیز مقایسه میان اجزای مختلف یک خبر تاریخی صورت می‌گیرد تا ناهمخوانی‌های زمانی، مکانی و منطقی یک خبر آشکار شود. این اخبار به محک عقل و منطق مورخ نیز سنجیده می‌شود و قیاس عقلانی و منطقی از لوازم غیر قابل انکار تاریخ پژوهی جدید است.

    فعالیت دیگر ذهن پژوهشگر تاریخ، تحلیل یا آنالیز است. تشخیص شباهت‌ها، تفاوت‌ها و تناقض‌ها در مقایسه آغاز می‌شود و به تحلیل می‌رسد. تحلیل درک علل همانندی‌ها، ناهمانندی‌ها و تناقض‌هاست. این کار به‌مدد تعقل منطقی صورت می‌پذیرد و به توانایی عقل در درک مقدمات و استنباط نتایج منطقی   نیازمند است. هم از این‌روست که کارآمد ترین علم را برای مورخان علم منطق می‌دانم.

    از توصیف، مقایسه و تحلیل به‌عنوان سه سطح تفکر تاریخی سخن نمی‌گویم؛ این سه فرایند سه جزء روش تعقل تاریخی و کاملاً در هم تنیده و همراه است. سخن گفتن از سطح توصیف در پژوهش تاریخی از آن رو نارواست که این سه فرایند تعقل تاریخی را از هم جدا می‌داند. به زعم نگارنده‌ی این سطور هیچ توصیف امروزین از یک فرایند یا یک جریان تاریخی وجود ندارد که با مقایسه و تحلیل همراه و آمیخته نباشد.

    اینکه کدام یک از ین عناصر سه‌گانه در یک پژوهش تاریخی چیرگی‌می‌یابد، به توانایی منطق تعقل تاریخی در پژوهشگر بستگی تام دارد. ممکن است پژوهشگری در مقایسه و تحلیل درماند و ذهن او کارآیی و توانایی مقایسه و تحلیل را نداشته باشد؛ در این صورت عنصر توصیف نیز در چنین پژوهشی ضعیف و ناکارآمد است. آنکه از پژوهش توصیفی ارزشمند و کارآمد سخن می‌راند و وجود عنصر مقایسه و تحلیل را نادیده می‌گیرد، از ماهیت دقیق توصیف تاریخی نیز ناآگاه است.

   قائلان چنین نظری، توصیف را اقل مراتب پژوهش تاریخی می‌شمارند و این پیکر ناتوان را زمانی داری روح و ارزش می‌دانند که به کسوت نظری ـ آن هم نظریات برگرفته از سایر علوم ـ آراسته باشد؛ درحالی‌که پژوهش تاریخی(متشکل از سه عنصر درهم تنیده‌ی توصیف، مقایسه و تحلیل) به‌خودی خود ارزشمند است. پژوهش تاریخی بدین معنا، هم ارزشمند است و هم مستقل. صد البته که این نوشتار در پی نفی و انکار پژوهش‌های بینا رشته‌ای نیست، به شرط اینکه به‌نام پژوهش بینا رشته‌ای و بهره گیری از نظریه و به توصیفی خواندن پژوهش تاریخی در صدد خوار داشت و نفی ارزش و استقلال دانش تاریخ نباشیم! 

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http