تورا من چشم در راهم

چرا شاهنامه می خوانیم؟

نزدیک دو سال است که در بوستون، به همت دوست گرانقدرم، جناب آقای مهندس بروجردی گروهی به نام شاهنامه خوانی در بوستون فعالیت خود را آغاز کرده است و هر ماه در نشستی سه ساعته به  مطالعه شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی و تلاش برای فهم معانی واژگان و ابیات و مفاهیم تاریخی و ادبی آن می پردازیم. در ابتدای کار به مطالعه داستان هایی از شاهنامه بر اساس گزیده هایی که در دسترس بود پرداختیم و پس از مدتی تصحیح دکتر خالقی مطلق را اساس قرار دادیم و مدتی است که داستان به مطالعه داستان بیژن و منیژه سرگرمیم. این نشست ها در آخرین یکشنبه هر ماه برگزار میشود.  دیروز روز جهانی بزرگداشت شاهنامه بود و من این یادداشت را به احترام دوستان شاهنامه خوانم در این نشست ها می نویسم

  بسیاری از ما بارها شنیده ایم که اگر فردوسی شاهنامه را نسروده بود، همچون بسیاری از کشورهای خاورمیانه یا آفریقا که به دست مسلمانان گشوده شدند و امروز عرب زبان شده اند، ما نیز عرب زبان شده بودیم. من با این حرف موافقم، ولی فردوسی و شاهنامه را تنها سبب آن نمی دانم و بر این باورم که این ایستادگی اسباب سیاسی و فرهنگی زنجیرواری داشت که فردوسی یکی از حلقه های آن و البته مهم ترین حلقه و شاید از آخرین حلقه های آن زنجیره اسباب بود. یک سوی این تلاش جنبش شعوبیه بود که در آن ایرانیان بیشتر سر آن داشتند که به عربان بیاموزند که در شعر، نثر، صرف و نحو عربی از آنان تواناتراند و سرودن به زبان عربی برای شاعرانی که زبان مادریشان عربی است امتیاز ویژه ای به شمار نمی آید. تلاش های سیاسی و فرهنگی حکومت های محلی ایران همچون صفاریان و سامانیان یکی دیگر از حلقه های آن زنجیره است. در فرارود، در این روند، سامانیان نقشی بسیار برجسته ایفا کردند و با ترجمه متون مهمی همچون قرآن، تفسیر طبری و تاریخ طبری به زبان فارسی دری، در حفظ گنجینه میراث زبان فارسی و انتقال آن به نسل های دیگر سهمی به سزا داشتند، هر چند آنان در این تلاش فرهنگی در پی اهداف فرقه ای خود نیز بودند. به همین سبب نگارش متن اصلی عربی و برگردان آن به زبان فارسی کاملا همانند نیست

خواندن شاهنامه در درازای سده های متوالی در شمار دلبستگی های فارسی زبانان در سراسر جهان قرار داشته است. شاهنامه هماره همنشین یلداهای بلند ایرانیان بوده است.  در روزگار کنونی هم .فارسی زبانان، به ویژه مردمان کشورهای ایران، افغانستان وتاجیکستان به شاهنامه و شاهنامه خوانی رویکردی  دراز دامنه دارند. اینکه چرا این مردمان تا این اندازه به فروسی و شاهنامه دل بسته اند انگیزه های فراوانی دارد که بدون تردید یکی از این انگیزه ها جاذبه های هنری و ادبی این اثر ماندگار برای مشتاقان سخن شناس و ادب دان است، ولی این تمامی داستان نیست

 فرهنگ و هویت سیاسی

مردم کشورها و وابستگان فرهنگ های گوناگون تلاش های زیادی کرده اند که با تکیه بر عناصر مشترک سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی، قومی و زبانی برای گروهی از مردم که در آن ویژگی یا ویژگی ها اشتراک  دارند کیستی یا هویت بسازند. چنین تلاشی عموما از گونه انضمامی یا انفکاکی است. برای مثال پان عربیسم یک از این تلاش هاست که هدف انضمامی دارد که می خواهد به مردمی که در درون مرزهای جغرافیای سیاسی و یا سرزمینی پراکنده ای قرار دارند، با تکیه بر عناصر زبان و قومیت کیستی یگانه ای ببخشد و آنان را در خدمت هدفی مشترک قرار دهد. برای نمونه انفکاکی چنین تلاشی کشوری را تصور کنید که در آن مردمی با اقوام و زبان های مختلف زندگی می کنند، ولی یک اکثریت زبانی یا قومی تلاش می کند کیستی قومی و زبانی خود را به کیستی جغرافیایی و سیاسی کلان تری گسترش دهد و اقلیت های قومی و زبانی آن مرزهای سیاسی و جغرافیایی را نادیده انگارد و از آن کیستی جدا کند. وقتی یونان ملی گرایان یونان از ملت یونان سخن می گفتند سخنشان انضمامی بود یعنی یونانیان مقدونیه را هم در بر می گرفت، حال آنکه در مقدونیه اقوام گوناگون ترک، آلبانیایی، بلغاری، مقدونی و یونانی می زیستند. چنین رویکردی آشکارا رویکردی انفکاکی و توسعه طلبانه بود. بدین سان اگر هدف از شاهنامه خوانی و فردوسی دوستی نوعی رویکرد چیستی جویانه سیاسی در هر دو بعد انضمامی یا انفکاکی باشد، ناصواب و اختلاف آفرین است. از این منظر، فرهنگ به ابزاری سیاسی در دستان ماجراجویانی تبدیل می شود که به دنبال فروپاشی یک هویت سیاسی به بهانه دفاع از یک هویت فرهنگی اند.

شاهنامه و همبستگی فرهنگی همبستگی فرهنگی وقتی ابزاری برای تحقق اهداف توسعه طلبانه و یا انحصارگرایانه سیاسی نباشد شایسته تحسین است. ما شاهنامه را دوست داریم و فردوسی را بزرگ می داریم چون به زبان فارسی دلبسته ایم. شاهنامه بخشی از کیستی یا چیستی فرهنگی ماست. بخشی از میراث فرهنگی بشری که باید آن را پاس داشت و ارج نهاد. شاید زمانی دیگر از این مقوله بیشتر نوشتم

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • ن.د:

    سلام استاد بزرگوارم، از دیدن دوباره ی سایت و مطالب سودمند شما بسیار خوشحالم، امیدوارم همواره شادمان، پویا و پیروز باشید.

    ۱۳٩۴/۰۳/۱۲ ساعت ۰۷:۲٩
  • سادات نژاد:

    گذشته از همه این ها که فرمودید در ادراک و بیان پاره ای مناسبات جامعه ایران هم بسیار توانا بوده. من البته گناهش رو تنها متوجه ترک ها و عرب ها نمیدونم، ولی گویا بعضی ویژگی های جامعه ما سابقه ای هزار ساله داره: ز ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان نه دهقان نه ترک و نه تازی بود سخن ها به کردار بازی بود زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش

    ۱۳٩۴/۰۳/۰۶ ساعت ۰۰:۲۶

ارسال ديدگاه

//:http