تورا من چشم در راهم

مرگ

 

زهرآبدار دشنه ی بی رحمی است

         چونین که پرمغازله می لغزد

بر کتف های جان

 

آوار تازیانه ی تاراج مردمان

همسنگ  گردباد

پیچان و مست پنجه کشیده

در چشم آسمان

زان پس لمیده خونین

سوزان و زخمبار

بر گرده ی زمین

بر شانه ی زمان

 

مرگ است

 مرگ

 اینکه کف آورده بر دهان

در دست مست اوست

ببینید

زهرآبدار دشنه ای از جنس پرنیان!

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • بچ:

    اینو فهمیدم

    ۱۳٩۴/۰۲/۱۶ ساعت ۲۱:۴۵
  • بچ:

    خیلی زیباست استاد، به نظرم حال و هوای شعراتون همه مثل همند و مثل شما، خاص خودتون هستند.

    ۱۳٩۴/۰۲/۱۶ ساعت ۲۱:۴۳

ارسال ديدگاه

//:http