تورا من چشم در راهم

از ننوشتن ها

دوستان برایم کامنت می‌گذارند و می‌پرسند چرا نمی‌نویسم. فکر کردم شاید بهتر باشد در این باره کمی توضیح بدهم. حقیقت این است که این روزها نوشتن برایم کمی دشوار شده است. علل متعددی هم دارد. این علت‌ها را توضیح می‌دهم و البته به این معنا نیست که وجود این علل سبب خواهد شد ننویسم.

  شاید نخستین علت آن، تغییرات سایت باشد. با سایت قبلی راحت‌تر بودم. در این سایت هر بار که می‌خواهم بنویسم، دو مسأله مانع می‌شود. یکی نیاز به ترجمه‌ی انگلیسی مطلب فارسی که برایم مانع مهمی‌ست و دیگر نیاز به تصویر. همیشه این دو نیاز نوشتن پست جدید مرا از نوشتن باز داشته است. به همین سبب است که این روزها احساس می‌کنم ای‌کاش چیزی را تغییر نداده بودم و می‌توانستم راحت‌تر بنویسم.

   علت دیگر این دیرنوشتن یا ننوشتن، این است که تصور می‌کنم در گذشته بیش‌ از اندازه خودم را در نوشتن آزاد گذاشته‌ام و در مورد آن‌چه می‌نویسم سخت‌گیری نکرده‌ام. گاهی خصوصی‌‌ترین چیزها را که مربوط به شخص من و زندگیم می‌شد می‌نوشتم، چه در قالب سفرنامه و چه در شکل دل‌نوشته‌ها. همان زمان هم برخی دوستان انتقاد می‌کردند که نباید این‌قدر بی‌پروا بنویسم و به‌ویژه وقتی این نوشته‌ها با آدم‌های دیگر ارتباط پیدا می‌کرد، این احتمال که شاید آنان به نوشته‌ شدن این مطالب راضی نباشند در نظر گرفته نمی‌شد. شاید در گذشته نیاز به دیده شدن در من بیش‌تر بود. امروز بر این باورم که این نیاز نیازی کاذب است و همه‌ی آنچه در من و در لایه‌های پنهان روح من می‌گذرد برای دیگران اهمیتی ندارد و نباید اهمیت داشته باشد. طیف اصلی مخاطبان مرا دانشجویان و دوستان و همکاران دانشگاهی من تشکیل می‌دهند و نیاز اصلی آنان دیدگاه‌های علمی و دانشگاهی‌ست. آن‌ها دوست دارند اظهار نظر دانشگاهی و مطالب مربوط به دانش تاریخ را بخوانند و نباید با نوشته‌های شخصی نیاز آنان را نادیده گرفت.

   علت دیگر این ننوشتن‌ها ماهیت سفر و سفرنامه نویسی‌ست. پرسش مهم این روزهای من این است که یک سفرنامه کی نوشته می‌شود؟ در اثنای سفر یا پس از سفر و در آرامش پس از بازگشت؟ هر یک از این دو شیوه خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد. نوشتن در اثنای سفر این خوبی را دارد که مطالب زنده و تازه است و ممکن است پس از بازگشت دستخوش فراموشی شود و در پیچ و خم زندگی روزمره و شروع دوباره‌ی کارها، جزئیات آن از یاد برود. بدی آن هم این است که در موارد زیادی تصویر‌ها بریده بریده و ناقص ثبت می‌شود. نوشتن پس از سفر این خوبی را دارد که فرد می‌تواند تصویر کامل و کلانی درباره‌ی تجربه‌های سفرش به دست دهد و با دیدی اشرافی به بررسی و تحلیل زوایایی بپردازد که در نوشتن همزمان، چون این دید اشرافی به وجود نیامده است، تحلیل آن زوایا هم ناممکن است.

   نمی‌دانم سفرنامه نویسان در گذشته چه کرده‌اند. احتمالاً  آنان در طی سفر یادداشت‌هایی را تهیه می‌کرده‌اند و در آن یادداشت‌ها جزئیات دیده‌ها و شنیده‌ها و حس و حال خود را می‌نوشته‌اند. سپس در بازگشت از سفر یادداشت‌های خود را بازنویسی و تدوین می‌کرده‌اند. دوستانی که به سبب کار پژوهشی خود و یا بر اساس سلایق شخصی سفرنامه خوانی کرده‌اند می‌توانند به این سؤال پاسخ گویند که بسامد این سه شیوه در آثار سفرنامه نویسان چقدر بوده است.

  آخرین علت نیز گرفتاری‌های سفر است. زندگی در این‌جا بسیار پر درد سر است. برای هر کاری باید کلی دوندگی کرد و به این علت که ما تازه واردیم و نا آشنا، این دوندگی ها برایمان سخت است. پیچیدگی‌ها سبب می‌شود ذهن به تمامی درگیر باشد و دل و دماغی باقی نمی‌ماند که شب بنشینی و بنویسی و از تجربه‌های تازه بگویی. حالا شکر خدا اوضاع بهتر شده است. کارها تا اندازه‌ای سر و سامان گرفته است. امیدوارم کم کم بتوانم بیش‌تر بنویسم. درباره‌ی دانشگاه و کتابخانه و امکانات پژوهش مطالبی هست که باید بنویسم. امیدوارم هر چه زودتر این فرصت فراهم شود. سخن آخر این‌که دلتنگی فراوان است و شوق پاسی‌نویسی هم بی‌پایان؛ فقط شاید همین دلتنگی‌ها نوشتن‌ را دشوار کرده‌است. آرامش که برقرار شد، حتماً از دلتنگی‌ها می‌نویسم.

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http