تورا من چشم در راهم

نوشتن یا ننوشتن، مساله این است!

دوست عزیز و ارجمندم آقای دکتر عبدالرحیم قنوات در وبلاگ خود ماهروز، مطلبی را نوشته‌اند با عنوان نوشتن و ننوشتن. مطلب نقل قولی ست ازعین‌القضاة درباره‌ی نوشتن و ننوشتن. چیزی‌ست که این روزها به آن زیاد فکر می‌کنم و هر بار که می‌خواهم مطلب تازه‌ای را بنویسم آدم ناتویی از درون گریبانم را می‌گیرد و از دلیل و چند و چونش می‌پرسد و دست آخر هم متقاعدم می‌کندکه از خیر نوشتنش  بگذرم و به کارهای دیگر بپردازم. این مطلب را نقل می‌کنم و برای امانتداری عکس دکتر قنوات را هم می‌گذارم این‌جا که هم نوشتاری ارجاع داده باشم و هم تصویری. البته شاید تصور شود چون مطلب از عین القضاة است بهتر است تصویر ایشان را بیاورم. ولی با این‌که این روزها پیدا کردن تصویر عین‌القضاة کار دشواری نیست (زیاد فلسفی شد!)، چون وقت ندارم از خیر آن می‌گذرم. حالا مطلب را بخوانید:

هر چه می نویسم، پنداری دلم خوش نیست ... ای دوست نه هرچه درست و صواب بود، روا بود که بگویند...حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم که این که می نویسم راه سعادت است که می روم یا راه شقاوت. و حقا که نمی دانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت. کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی. چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن بغایت؛ و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم، هم رنجور شوم. چون احوال عاشقان نویسم، نشاید؛ چون احوال عاقلان نویسم، هم، نشاید؛ و هر چه نویسم هم نشاید؛ و اگر هیچ ننویسم هم نشاید؛ و اگر گویم نشاید؛ و اگر خاموش گردم هم نشاید؛ و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید... و اگر خاموش شوم هم نشاید.

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http