تورا من چشم در راهم

پیش بینی کولاک

امروز روز آخر هفته‌ای است که با برف و کولاک و حرف و حدیث‌های آن گذشت. از روز دوشنبه همه از کولاکی که روز چهارشنبه خواهد آمد حرف می‌زندند و همه می‌گفتند چهارشنبه به سبب برف و کولاک تعطیل خواهد بود. عصر سه شنبه هم تلفن زنگ خورد و یک پیام صوتی اطلاع داد که فردا مدارس تعطیل است. در طول روز هم تحرک لودرها و ماشین‌های برف‌روب در خیابان‌ها از انتظار وضعی غیر عادی نشان داشت. شب تا حدود ساعت ده شب بیرون بودیم و خبری از برف نبود.  ساعت یازده و نیم شب دیدیم که اصلا برفی در کار نیست. البته همه‌ی همسایه‌ها برف پاک کن ماشین‌ها را داده بودند بالا که زیر برف نماند و یخ نزند. من هم تقلید کردم و برف‌پاک‌کن‌های ماشین را دادم بالا، در حالی که تقریبا اطمینان داشتم که پیش‌بینی‌ها غلط از آب در آمده است و برفی نخواهد آمد

       رفتم سراغ اینترنت و وضع هوای تمام ساعات روز چهارشنبه را جستجو کردم. پیش‌بینی این بود که ساعت یک صبح برف آغاز خواهد شد. ساعت دو صبح برف به صورت بارش دوش خواهد بارید.ساعت سه صبح برف سنگین می‌شود و ساعت چهار به بعد توفان یا کولاک شروع خواهد شد. با این پیش‌بینی‌ها خوابیدم و صبح با زوزه‌ی طوفان بیدار شدم . پیش‌بینی‌ها کاملا جامه‌ی واقعیت پوشیده بود. تا حدود عصر هم برف آمد. به دلیل برف بسیار زیاد و سرما و یخبندان ظهر روز چهارشنبه تلفن زنگ خورد و همان پیام صوتی پنج‌شنبه را هم تعطیل اعلام کرد. بچه‌ها که اصلاً از تعطیلی مدرسه دل خوشی نداشتند کمی غر زدند. ولی به هر حال برایم باور کردنی نبود که از تعطیل شدن مدرسه خوشحال نشده باشند.

 برف سنگینی آمده بود. رفتم به محوطه‌ی پارکینگ و حدود یکی دو ساعتی طول کشید که ماشین را از زیر انبوه برف بیرون آوردم و اطرافش را تمیز کردم. تا به حال چنین برفی ندیده بودم. برف خشکی که روی تلنبار و بسیار سنگین شده بود. شاید تقریبا چیزی شبیه این برف را در دی سال 1357 تجربه کرده بودم. در همان سال‌هایی که شعار می‌دادیم به کوری چشم شاه/زمستونم بهاره! بعد از آن برفی به آن سنگینی در تهران نباریده بود. خلاصه مثل همان سال‌های تینیجری ، به بهانه‌ی تمیز کردن اطراف ماشین برف‌بازی مبسوطی کردم و با تلفیق دلچسبی از خوشحالی و خستگی برگشتم به .درون آپارتمان

خوب طبیعی است که این‌جا برای چنین برفی تجهیزات خاصی دارند و حسابی می‌دانند با چنین وضعیتی چه باید کرد. بلافاصله معابر اصلی برف روبی شد و محوطه‌ها و معابر عمومی را برای رفت و آمد مردم آماده کردند.روز بعد هم با انواع و اقسام وسایل محوطه‌ی پارکینگ‌ها و معابر کوچک‌تر را تمیز کردند. اگر چه برف در کنار خیابان‌ها تلنبار شده است و همین رفت و آمد را کمی‌کند می‌کند، ولی موضوع مهمی نیست. شک ندارم که چنین برفی اگر در تهران می‌آمد زندگی همه‌ی مردم فلج می‌شد یاد پاییز‌های تهران افتادم که با بارش باران میدان ونک مملو می‌شد از جمعیت مسافران سرگردانی که کسی حاضر نبود سوارشان کند و تا چند کیلومتر، تقریبا تا ایستگاه مترو مردم دسته دسته پیاده در کنار خیابان حرکت می‌کردند

ظاهراً این جماعت از ماهواره تنها برای جاسوسی استفاده نمی‌کنند و کمی هم از آن برای رفاه حال مردم بهره می‌برند. یک ماه پیش تمام وجودم را ترس از برف و سرمای بوستون فرا گرفته بود. به هر کس می‌رسیدم از برف‌های سنگین این‌جا و سرمای طاقت‌فرسایش گلایه داشت. بخصوص با توجه به فاصله‌ی نسبتا زیاد مدرسه‌ی بچه‌ها از خانه، پر بودم از این هول و هراس که در زمستان چه خاکی و به چه میزان باید به سر بریزم با این برف و سرما. خوشبختانه حالا دیگر ترسم ریخته و خیالم راحت شده است. حالا انگار دوست ندارم این فصل زود بگذرد و شور و حالش تمام شود. دلم می‌خواهد برف‌های سنگین‌تر از این بیاید و تجربه‌ای زمستانی امتداد داشته باشد. البته ما که قرار نیست پشت بامی را پارو کنیم و قرار نیست دست و پای کسی در برف و یخ‌بندان خدای نکرده بشکند. باز هم دلم .برف می‌خواهد. به شرط این‌که باز هم همه چیز را پیش‌بینی کنند و کسی غافلگیر نشود

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http