تورا من چشم در راهم

نقد و نقد هراسی

در فضای مجازی گشت می‌زدم و وبسایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف را جستجو می‌کردم که چشمم به مطلبی افتاد که در فروردین ماه امسال در وبسایت باشگاه اندیشه منتشر شده بود با عنوان حرکت با کلمه. نویسنده‌ی محترم، آقای محمد حسن  صنعتی در جایی از نوشته‌ی خود، بی آن‌که مناسبتی داشته باشد از گزیده‌ی تاریخ بیهقی که من سال‌ها پیش فراهم کرده بودم یاد کرده‌اند و نوشته‌اند: "وجه دیگر این است که چه کسی می خواهد زبان و ادبیات را تعریف کند. اخیراگزیده دیگری از تاریخ بیهقی خریده ام که مهدی فرهانی منفرد انتخاب و شرح و منتشر کرده. در مقدمه گزیده اش نوشته: «هرچه گزیده تاریخ بیهقی بوده،اهل ادبیات ترتیب د اده اند ومن تاریخ خوانده ام. »بااین حال در مقدمه اش ورود به وجوه ادبی تاریخ بیهقی هم پیدا کرده. مرادم این است که انگار همه حق دارند در هر مقوله ای صاحب نظر و نظریه پرداز با شند. و به نظرم همانطور که دلیلی برای حق داشتن شان نیست دلیلی برای حق نداشتن شان هم نیست."  این نوشته انگیزه‌ی شد تا درباره‌ی دغدغه‌ای دیرینه بنویسم.

    نویسنده، به درستی اشاره کرده‌ که فراهم آورنده‌ی گزیده،‌ با اینکه خود را اهل تاریخ می‌داند به جنبه‌های ادبی اثر بیهقی هم پرداخته است و البته منصفانه می‌نویسد که دلیلی ندارد که او را صاحب چنین حقی ندانیم یا بدانیم. خواندن این نوشته مرا به یک موضوع همیشگی بازگرداند: چرا افراد غیر متخصص در یک رشته وارد می‌شوند و اظهار نظر می‌کنند، مقاله و کتاب می‌نویسند و بعد از مدتی در جایگاه یکی از مدعیان بی‌چون و چرای آن رشته قرار می‌گیرند یا قرار داده می‌شوند؟  چه دلیلی وجود دارد که پدیده رواج بسیاری دارد و همه هم از آن شکایت می‌کنند؟ آیا ورود این غیر متخصصان به یک رشته، یکسره آکنده از زیان است یا فوایدی هم به همراه دارد؟

   من به شخصه، در علوم انسانی و اجتماعی و حتی در پاره‌ای در رشته‌های مهندسی و فنی، منعی نمی‌بینم که هر کس در هر زمینه‌ای که می‌خواهد بنویسد و اظهار نظر کند. کسی نمی‌تواند قانونی صادر کند و مثلا بگوید تنها کسانی که در رشته‌ی تاریخ دارای مدرک یا درجه‌ی فلان و بهمان هستند می‌توانند یک مقاله‌ی تاریخی بنویسند، یک متن تاریخی را تصحیح کنند و یا یک پژوهش تاریخی انجام داده و انتشار دهند. تا آنجا که من می‌دانم چنین قوانینی وجود ندارد و اگر هم داشته باشد ضمانت اجرایی ندارد. در گذشته‌ هم بسیار بوده‌اند آدم‌هایی که در چند رشته‌ی مختلف کار کرده‌اند و مطلب نوشته‌اند و  حتی به دفاع از کارهای خود به مجادله برخاسته‌اند. پیشتر در مقاله‌ای به شرف الدین علی یزدی پرداخته‌ام که یک مورخ ریاضی‌دان بوده است و در هر دو زمینه دستی داشته است.

   تنها و یگانه پلیس و قانون  در شهری که ما در آن زندگی می‌کنیم یا همان رشته‌ای که در آن تخصص داریم نقد است. چرا غیر متخصصان در یک رشته وارد می‌شوند؟ پاسخ این است که نفس ورود غیر متخصصان در یک رشته، میوه‌ی ممنوعه‌ای نیست که خوردن آن را مستوجب رانده شدن از بهشت بدانیم. البته حتی می‌تواند برای یک رشته‌ی علمی فوایدی هم در بر داشته باشد. مسأله این است که باید در یک رشته فضای نقد به گونه‌ای زنده و پر نشاط باشد که هر نوشته‌ی تازه‌ای از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار گیرد و محاسن و معایب آن سنجیده و مطرح شود که نه تنها غیر متخصص ناکاردان، بلکه حتی متخصص نادان هم به خود اجازه و جسارت آن را ندهد که چیزی بنویسید و اگر نوشت آماده باشد، با نقدهای جدی رو به رو شود. وقتی در دانشی فضای نقد جدی و پرنشاط باشد، غیر متخصصان هم اگر توانایی داشته باشند، می‌توانند به غنای یک رشته‌ی علمی کمک کنند و در حقیقت در جرگه‌ی متخصصان درآیند. مدرک داشتن در رشته‌ای الزاما به معنای متخصص بودن در یک رشته نیست. من بسیاری از دانش آموختگان رشته‌ی تاریخ را می‌شناسم که هرگز توان نوشتن مقاله‌ای را ندارند و با کار تاریخی وداعی تاریخی کرده‌اند.

   البته در همین رشته‌ی تاریخ هم غیر متخصصان بسیاری را می‌شناسم که آمده‌اند و در عرصه‌ی پژوهش تاریخی تلاش و تکاپو کرده‌اند و آثار پرشماری از خود به جا گذاشته‌اند. من نمی‌توانم در خدمت و خیانت آنان چیزی بگویم. تنها می‌توانم بگویم که وقتی نوشته‌ای ضعیف و آکنده از ضعف یک دانش‌آموخته‌ی تاریخ و یا یک دانش آموخته‌ي رشته‌ای دیگر که به عرصه‌ی مطالعات تاریخی گام نهاده است، انتشار می‌یابد، باید از سوی صاحب‌نظران و متخصصان  (نه صاحب مدرکان) مورد نقد قرار گیرد. نقد یگانه معیاری است که می‌تواند یک نویسنده‌ی ناتوان و ناکاردان را از عرصه‌ی یک علم براند و به یک نویسنده‌ی توانا برای ورود به عرصه‌ی تلاش علمی خوشامد بگوید.

رشته‌ای که در آن فضای نقادی وجود ندارد، مثل شهر بدون پلیس است. اگر بسیاری از آنان که به عنوان مورخان شناخته‌ شده‌ی حرفه‌ای محسوب می‌شوند به هنگام انتشار نخستین آثار ضعیف و پراشکال خود، مورد برخوردهای منتقدانه‌ی جدی و بی‌مدارای کاردانان و فرهیختگان قرار می‌گرفتند، آن حنا رنگی چنین نمی‌گرفت و آن بساط نادرست برچیده می‌شد. اما نشد و نمی‌شود. ما همچنان نه تنها در رشته‌های علمی که در عرصه‌های اجتماعی و زندگی شخصی و مناسبات شغلی و تمامی عرصه‌ها، از نقد هراس داریم و همین نقد هراسی است که به رویش بی‌وقفه‌ی علف‌های هرز رشدی باورنکردنی می‌دهد.

   بر می‌گردم به نوشته‌ای که سخن خود را با آن شروع کردم. ای کاش نویسنده‌ی محترم آن نوشتار که حتما از متخصصان و کاردانان عرصه‌ی ادبیات است، به جای چنین اظهار نظری مقدمه‌ی کتاب را، دست کم آن بخش از مقدمه را که به ویژگی‌های ادبی تاریخ بیهقی پرداخته بود به نقد می‌کشید و نشان می‌داد، نویسنده‌ی غیر متخصص نا آشنا با عرصه‌ی ادبیات چگونه دچار اشتباه شده است و چرا نتوانسته است از عهده‌ي آن کار برآید. یا به ابزار نقد نشان می‌داد که ویژگی‌های ادبی دیگری هم وجود داشته که نویسنده به سبب نداشتن تخصص ادبی از آن غفلت ورزیده است. البته همین نگاه منتقدانه نیز می‌توانست ابعاد مثبت بررسی‌های ادبی تاریخ بیهقی در آن مقدمه را هم شناسایی و معرفی کند و بر آن از دید یک متخصص صحه گذارد.

بازگشت به صفحه قبل»

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http