تورا من چشم در راهم

وصف الحال بی حالی

دفتر این ترم هم به‌پایان آمد. اگر چه حکایت همچنان باقی است، مشتاقی‌ای درکار نیست که وصف الحالی داشته باشد. شاید باید بگویم به‌صد دفتر نشاید گفت وصف‌الحال بی‌حالی! اصلاً ترم خوبی نبود. از خودم راضی نبودم. خسته‌تر و درمانده‌تر از همیشه بودم. تنم را از خانه به دانشگاه و از این کلاس به آن کلاس می‌کشیدم و  بعد هم به‌خانه بازمی‌گشتم. آن شور و شوق همیشگی در من نبود، هر چند تلاش می‌کردم بچه‌ها این را درنیابند و بر کارم در کلاس اثری نداشته باشد. نمی‌دانم تا چه اندازه موفق بوده‌ام. جز به‌پایان رساندن و تحویل دادن یکی کار قدیمی، کار دیگری انجام ندادم. چند مقاله‌ی آماده‌ی نوشتن دارم. کارهایی که در یک سال گذشته انجام داده‌ام جمع و جور نشده است. اوضاع حسابی بی‌سروسامان است. روح تازه‌ای باید در من دمیده شود. جان تازه‌ای که بتوانم از این دلمردگی بیرون بیایم. می‌بینید! حالا هم که قرار است کوتاه بنویسم کم می‌نویسم. درباره‌ی این ترم باید بیشتر بنویسم، ولی نمی‌گویم که خواهم نوشت؛ شاید هیچ‌وقت فرصتی برای این کار دست ندهد. دوستی یادداشت گذاشته بود و گله کرده بود که وعده می‌دهی که فلان موضوع را بعداً می‌نویسی و بعد هم فراموش می‌کنی و خبری از آن نمی‌شود. این هم از معایب وبلاگ نویسی است. چون طرح و برنامه‌ی از پیش اندیشیده‌ای آن را هدایت نمی‌کند، دستخوش فراموشی می‌شود. این فراموشی گاهی به تکرار می‌انجامد و گاهی به فراموش کردن وعده‌های داده شده. گاهی هم مثل برخی دوستان اصلاً فراموش می‌کنی که وبلاگی داری و بعضی‌ها هرازچند گاهی، چند کلیک خرج آن می‌کنند و دست خالی برمی‌گردند.. پس وعده نمی‌دهم که درباره‌ي این ترم خواهم نوشت. فقط سعی می‌کنم بگردم در پست‌های قبلی به دنبال وعده‌هایی که داده‌ام و فراموش کرده‌ام، شاید بتوانم از خجالت آن وعده ‌ها بیرون بیایم.

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http