تورا من چشم در راهم

نوروز را دوست دارم

دوستی در صفحه ی فیس بوک خود از نوروز سخن گفته بود. از آمدن بطالت و بیهودگی؛ از پلیدی های نوروز منحوس و از تعطیل شدن تمامی مظاهر زندگی از جمله اقتصاد و آموزش و چیزهایی از این دست. من و ما از نوروز خاطرات زیادی داریم. نمی خواهم در خاطراتم غرق شوم و آن خاطره ها را دلیلی بر زیبایی نوروز بدانم. برخلاف تصور رایج، دو هفته تعطیلی نوروز اصلا تعطیلات طولانی و عجیب و غریبی نیست. در کشورهای دیگر هم از این قسم تعطیلات زیاد داریم. Spring break و Winter break و New Year و انواع و اقسام مناسبت های دیگر بهانه های تعطیلی در اینجاست. هر دو سه هفته یک بار هم یک روز تعطیل را می اندازند سر روزهای تعطیل آخر هفته و اسمش را می گذراند long weekend. همه جای دنیا مناسبت های ملی و مذهبی و سیاسی و فرهنگی دارند. این تعطیلات بهانه هایی است برای استراحت کردن، دور هم جمع شدن، مهمانی گرفتن، در هوای خوب به گردش و تفریح و مسافرت رفتن و انجام کارهایی که همه جای دنیا مرسوم است و رواج دارد.

  شک ندارم که پاسخم این است که در همه جای دنیا پنج روز هفته را کار می کنند و دو روز را خوش می گذرانند. ما اصلا کار نمی کنیم. همه اش استراحت می کنیم و خوش می گذرانیم. می پذیرم. درست است. مشکل ما کار نکردن آن پنج روز است و نه تعطیلی این دو روز. اگر چیزی باید عوض شود که حتما باید عوض شود ما باید یاد بگیریم که کار خودمان را به بهترین شکل و به شکلی مسئولانه انجام دهیم. سنت های درست و کارآمد را هم پاس بداریم و آن را نابود نکنیم. ظاهرا این روزها لگد زدن به ایران و ایرانی بی هزینه ترین کارهایی است که عده ای می توانند انجام دهند. از نوروز نحس و پلیدی های آن بگویند و بنویسند. 

   به رغم تمامی این حرف ها و با اینکه شاید تعطیلات ملی و هم مذهبی ما از ملت های دیگر بیشتر باشد، نوروز بخشی از هویت ماست. آمدن بهار نهیبی می زند به ما. حساب و کتاب ها را می کاویم. خانه را تمیز می کنیم. کارهای نیمه کاره را به سرانجام می رسانیم. با آمدن بهار و تازه شدن طبیعت تازه می شویم. لباس نو می پوشیم و گاهی لباس دلمان را هم نو می کنیم. حتی شده برای یک بار در سال به خانه ی کسانی که دوستمان دارند و فراموششان کرده ایم می رویم. آخرین روز سال بر سر مزار آنها که ما را ترک کرده اند حاضر می شویم و یادشان را تازه می کنیم. .    نوروز که از راه می رسد مردم مهربان تر می شوند. بیشتر به فکر هم اند. اگر اجازه ندهیم نوروز هم مثل دیگر رسم های خوشایند زندگی ما سر طاقچه ی عادت بماند و فراموش شود، همه اش تازگی و زیبایی است. آن ها هم که همیشه کار می کنند، این روزها را فرصتی دارند برای با هم بودن. بودن با خانواده و دوستان. بودن با کسانی که دوستشان دارند و آنان از این دوست داشتن، ساده می گذرند. آیین ها و سنت ها اگر در غبار خرافه دفن نشوند و با گذشت روز و روزگار پالایش نیبند، منحوس و پلید می شوند. آیین های ملی ما، البته اگر به ملیتی اعتقاد داشته باشیم و آن را محصول ناسیونالیسم رضاشاهی ندانیم، مانند آداب و سنن ملل دیگر نباید کوچک شمرده یا به سخره گرفته شوند. ما ایرانی ها مثل تمام مردم دنیا اخلاق های خوب و بد زیادی داریم، ولی ظاهرا در میان ملل مختلف دنیا فقط ما دوست داریم به خودمان، مردممان، سنت های ستوده و مترقی مان بد و بیراه بگوییم. این هم گویی دارد به یک رسم تازه بدل می شود که به هیچ رو ستوده نیست.

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http