تورا من چشم در راهم

خاطره نویسی وبلاگی

در خلال نوشتن چند خاطره از روزگاران دانشجویی و معلمی و پس از آن، در این فکر بودم که در پستی دیگر، دست کم برخی از این خاطره­ ها را مرور کرده­ام. این بهانه­ ای شد که بیشتر به خوبی و بدی این موضوع، یعنی خاطره نویسی وبلاگی توجه کنم و چیزکی برایش بنویسم.

    در روند خاطره نویسی بر برگه­ی کاغذی، بازخوانی و بازنگری نوشته­های پیشین برای نویسنده آسان­تر است، به­ویژه اگر این نوشتهها، یادداشت­های روزانه باشد و یا اگر مربوط به گذشته است، بر اساس طرحی از پیش اندیشیده نوشته شده باشد. می­توان بازگشت و همسانی­ها را کاست و ناسازگاری­ها را از میان برداشت. همه جورمی­توان درآن دست برد و با خیالی آسوده آن را انتشار داد. در این خاطره نویسی­ها کمتر مچ آدم­ها در هنگام بی­صداقتی و یا بزرگ­نمایی­ ها و کوچک­نمایی ­ها باز می­شود، البته اگر نویسنده فرد دقیقی باشد، برای مرور و بازنگری نوشته­ ها وقت صرف کند و ذهن بسامانی داشته باشد.

   خاطره نویسی وبلاگی، معمولا طی روندی منظم و مدون انجام نمی­شود. مناسبت­ها بهانه­ای می­شود برای دست به قلم بردن و نوشتن. چون مناسبتها هرساله تکرار می­شود، پس ممکن است گریز به خاطرات پیشین هم روی دهد و برخی خاطرات تکراری شود. همین آخرین نوشته­ی من بخش­های مشترکی دارد با نوشته­ای دیگر که با نام «یاد باد آن­که مرا یاد آموخت» که در اردیبهشت ۱۳۸۷، یعنی چهار سال قبل نوشته­ام، یعنی بخش­هایی که با آزموده­های تحصیل در دوران راهنمایی پیوند دارد. دوباره که آن پست را خواندم، متوجه شدم که این دو نوشته با هم تفاوت­هایی دارد. اصل ماجرا یکی است، ولی آنجا جدی­تر نوشته­ ام و اینجا چاشنی طنز را تنگش زده ام و شاید خواندنی­تر شده باشد. جزئیاتی را اینجا آورده­ ام که در آن پست پیشین نیست. این هم­سنجی می­تواند نشان دهد قلم من در این مدت چه دگرگونی­ هایی را آزموده است.

    تحریف خاطرات وب­نوشته امکان­پذیرتر است. ممکن است کسی بازگردد، نوشته­ هایش را مرور کند و به دیگرگون کردن آن دست یازد (کاهش، افزایش و هر دیگرگونی دیگر). خوبی یا بدی نوشته­های وبلاگی این است ممکن است به محض انتشار یک نوشته، از سوی دیگران ذخیره شود، یا در خاطره­ها بماند و بازگویی و نقل شود. خود نویسندگان، در بازه­های زمانی مختلف، نوشته­های خود را ذخیره می­کنند و ممکن است از یک نوشته چندین روایت مختلف را در اختیار داشته باشند. با همه­ی اینها، این تکرارها و همانندی نوشته­ها در پست­های مختلف به خوانندگانکنجکاو امکان می­دهد با هم­سنجی دو روایت یک نوشته با هم، ناسازگاری­ها و چندگونه­ گویی­ ها را دریابند و در نوشته ­هایی به آن توجه نشان دهند یا جایی ثبت کنند. چنین است که باید تاریخ ذخیره شدن یک متن را همیشه ثبت کرد، تا امکان بازیابی احتمالی زمان تغییرات وجود داشته باشد.

    چنین موضوعی چه اهمیتی دارد؟ نخستین نکته­ی مورد نظر من، بعد روش­شناختی ماجراست. شک ندارم که همان­گونه که امروز موضوع اختلاف نسخه­های دستنوشته از یک اثر، برای پژوهشگران مطرح و موضوع بحث­های روش­ شناختی بسیاری است، درآینده نیز، اختلاف روایت­ های وبلاگی یک اثر، از جمله خاطرات فلان سیاستمدار یا بهمان فعال اجتماعی اهمیت خواهد یافت. نقد انگیزه­ ها، نقد میزان صداقت و دهها موضوع دیگر، برپایه­ی همین اختلاف روایات وبلاگی امکان­پذیر خواهدبود.

   برای من، مقایسه­ ی دو پست همگون، نشان می­دهد که در این سال­ها که ننوشته ­ام چقدر مخاطبانم را از دست داده­ ام و حالا کمترکسی حوصله می­کند یادداشتی برای این نوشته­ ها بگذارد. شاید یادداشت نویسان آن روزها، امروز بیشتر در فیس بوک فعال­اند و کمتر به وبلاگ­ها سرک می­کشند. شک نباید داشت وبلاگ­ها در هم­سنجی با شبکه­ های اجتماعی روز به روز درحال عقب نشینی و کمرنگ­ تر شدن هستند و می­توان اطمینان داشت که این روند در آینده شدت بیشتری خواهد یافت.

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http