تورا من چشم در راهم

سنت کار داوطلبانه

    یکی از موضوعاتی که در این یکی دوسال همواره ذهن مرا به خود مشغول داشته و برایم جالب توجه بوده، مقایسه­ ی سنت­های جامعه­ ی ایران و آمریکاست. سنت­­ها و آداب نیکو را باید ستود و پاس داشت. یکی از سنت­ های خوب این­ کشور اهمیت دادن به کار داوطلبانه است. اینجا، آدم­ها در شرایط و به دلایل مختلفداوطلبانه کار می­کنند؛ یا براساس مقرراتی مجبورند گواهی انجام ساعاتی کار داوطلبانه را در کارنامک (رزومه) خود داشته باشند (برای مثال یک دانش­ آموز دبیرستانی در پایان تحصیل خود و برای ورود به دانشگاه، باید گواهی انجام ۳۶ساعت کار داوطلبانه را به مدرسه ارائه دهد)؛ یا می­خواهند کارنامک خود را پربار کنند و یا بدون هیچ نیاز مادی و تنها به قصد کمک به خود و اجتماع به کار داوطلبانه می­پردازند.

   اینجا به کارنامک بسیار اهمیت می­دهند. بر خلاف ایران که تنها دانشگاهیان، آن هم نه تمامی آنان، برای خود کارنامکی تنظیم می­کنند، اینجا هر کس باید برای خود کارنامکی داشته باشد. برای درخواست هر کاری، در شمار نخستین مدارکی که از یک فرد درخواست می­شود، کارنامک است. به همین دلیل است که جوانان و کسانی که در جستجوی شغلی هستند، ترجیح می­دهند در مراکزی که به توانایی آنان مربوط می­شود، ساعاتی داوطلبانه کار کنند و آن را به کارنامک خود بیافزایند.

   کتابخانه­ ها، کلیساها و دانشگاه­ها برای برگزاری هر کارگاه یا کلاس آموزشی فضای لازم را دراختیار هرکسی که داوطلب باشد قرار می­دهند، به شرط آنکه برگزار کننده از شرکت کنندگان هزینه­ ای نخواهد و شرکت در آن کارگاه یا کلاس آموزشی رایگان باشد. خیلی از مراکز فرهنگی نیز، به­ جای استخدام کردن نیروی کار تمام وقت حقوق بگیر، از خدمات کسانی استفاده می­کنند که به هر دلیل مایلند بخشی از وقت خود را به­صورت رایگان و داوطلبانه در اختیار آن مرکز فرهنگی قرار دهند. در این جامعه، ورود به شبکه­ ی پیوندهای اجتماعی یکی از مهم­ترین کلیدهای موفقیت است و کار داوطلبانه معمولا به ایجاد ارتباط­های تازه و قرار گرفتن در شبکه­ های اجتماعی مختلف کمک می­کند.

   چنان­که پیشتر آوردم، روی آوردن افراد به کار داوطلبانه همیشه بر اساس نیاز نیست. بسیاری از بازنشستگان سازمان­های مختلف که وضع مالی خوبی دارند و از فرصت و فراغتی برخوردارند، بی­آنکه نیاز مالی و اداری داشته باشند، تجربه­ی کاری خود را داوطلبانه در اختیار دیگران قرار می­دهند. می­شناسم کسانی را که سال­هاست در مراکز عمومی آموزش زبان، به خارجی­ها زبان می­ آموزند، بی­آنکه دستمزدی دریافت کنند. این کار، نوعی فعالیت خیریه است که از بخشش­های مادی بسیار ارزشمندتر است. در این جامعه، هستند کسانی که ساعت­ها یا روزهایی از وقت خود را به کار داوطلبانه در مراکز خدمات عمومی اختصاص می­دهند. این کار، گاهی، به­ ویژه برای پیران، احساس سودمندی بسیاری می­ آفریند و آنان را دلگرم می­کند. برای نمونه مردان و زنان پا به سن گذاشته ای که صبح­ها و عصر­ها با پوشیدن لباس مخصوص در سر چهارراه­ها و اطراف مدرسه­ ها می­ایستند و به­عنوان پلیس ترافیک به کودکان یا جوانان مدرسه­ ای برای رد شدن مطمئن و بی ­خطر از خیابان یاری می­کنند. این آدم­ها، هم در کسانی که به آنان خدمت می­کنند احساس خوبی می ­آفرینند و هم در خود خرسندی فردی و اجتماعی بسیاری را احساس می­کنند. براساس همین سنت کار داوطلبانه، مدارس برای آموزش کسانی که بیماری یا معلولیتی دارند و یا وظیفه­ی نگهداری از فرزندان خردسال خود را بر عهده دارند و نمی­توانند خود به مدرسه و مرکز آموزشی بروند، معلمان داوطلب به خانه­ ی آنان می­فرستد و آنان هم می­توانند از آموزش رایگان برخوردار شوند.

   در کشور ما، بر اساس رویکردهای مذهبی، خیرات و نذورات همیشه جایگاه مهمی داشته است. این خیرات و نذورات، غالبا بعد مادی دارد و در قالب اختصاص دادن پولی برای انجام کار خیری و یا پختن و پخش کردن غذایی در میان نیازمندان انجام می­شود. شمار اندکی از مردم، خیرات و نذورات خود را به شکل متفاوتی به جامعه می­ بخشند. برای مثال، بسیاری از مردم به نهادهایی که به انسان­های محروم، بیماران خاص و سالمندان خدمت رسانی می­کنند کمک مالی می ­رسانند. شاید شکل دیگر و به­زعم من ایثارگرانه ­تر این کمک­ها کار کردن داوطلبانه در بیمارستان­ها، خانه ­های سالمندان­، کتاب­خانه­ ها، مدارس و مراکز خدمات عمومی باشد.

   زمانی که دانشجوی کارشناسی ارشد بودم، یکی از آرزوهایم این بود که پس از دانش­ آموختگی به دبیرستان محل تحصیلم بروم و دست کم یک روز، درس تاریخ آن دبیرستان را برعهده بگیرم. فکر کردن به چنین کاری همیشه مرا به­وجد می­آورد و همیشه در انتظار رسیدن آن روز بودم. در مورد من، به سبب گرفتاری­ های زندگی هرگز این فرصت فراهم نشد و این آرزو بر دلم ماند. اما فرض کنیم، اگر مدارس ما در مقاطع مختلف این امکان را به ­وجود آورند که شاگردان همان مدرسه، پس از دانش­ آموختگی در یک رشته ­ی خاص، بتوانند چند ساعتی را داوطلبانه در همان مدرسه ­ای که درس خوانده­ اند درس بدهند و این ساعات تدریس داوطلبانه یکی از امتیازات آنان برای گرفتن هر شغلی محسوب شود، شاید نتوان حدس زد چه نیروی انسانی عظیمی در اختیار نظام آموزشی ما قرارخواهد گرفت. البته نیروی عظیم انسانی پشت درهای آموزش و پرورش را هم باید در نظر داشت

   در دوران تحصیل در دانشکده­ی ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، وقتی به دوره­ی کارشناسی ارشد راه یافته بودم، آموزش دانشکده در روزهای برگزاری امتحانات پایان نیمسال، چند ساعت مراقبت از جلسات برگزاری امتحان را به دانشجویان کارشناسی ارشد محول می­کرد. انجام چنین کاری برای من بسیار خوشایند بود. می­دانم که باری از روی دوش آموزش دانشکده، گروه و استادان هم برمی ­داشت و برای هیچ کس هم ضرری نداشت. شک ندارم امروز اگر چنین طرحی به برخی محیط­ های آموزشی و مدیران آن پیشنهاد شود، آنان دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا را برای انجام چنین کاری فاقد جایگاه قانونی و حقوقی و حتی غیر قابل اعتماد خواهند دانست و به آن اعتنایی نخواهند کرد.  

   چند ساعت کار داوطلبانه در یک کتابخانه، چند ساعت تدریس داوطلبانه در کتابخانه ی عمومی محلی که در آن زندگی می­ کنیم، در رشته­ای که درآن آموزش دیده ایم. چند ساعت مشاوره­ ی داوطلبانه به سازمان­ هایی که ممکن است به آن مشاوره نیاز داشته باشند می­تواند چیزهای زیادی را در زندگی خود ما و دیگران و کسانی که از آن خدمات بهره­ مند می­شوند تغییر دهد و در نهایت تأثیری شگفت­انگیز در همبستگی اجتماعی ما ایجاد کند. اگر این آیین کار داوطلبانه رواج داده شود، بسیاری از کسانی که در کنج خانه­ها یا در گوشه­ی پارک­ها وقت­ گذرانی می­کنند، می­توانند، در مراکزی که به کمک آنان نیازمند است به کارآیند و برای خود و دیگران احساس خرسندی فردی و اجتماعی پدید آورند.

 شک ندارم که پیدایش و شیوع چنین فرهنگی به پیش­شرط­ های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیاز دارد. امنیت و آرامش اجتماعی مهم­ترین شرط آن است. وجود روح تفاهم و هم­بخشی اجتماعی، به پیدایش چنین فرهنگی کمک خواهد کرد و پیدایش این روح نیز به بالندگی  آن فرهنگ یاری خواهد رساند. این فرهنگ در جامعه­ ای که از نظر روحی از هم گسیخته باشد پدید نمی­آید. اعتماد اجتماعی سبب می­شود کسی که کار داوطلبانه می­کند، از نظر روانی خود را در معرض بهره­ کشی و بیگاری دادن نبیند و آنکه از حاصل این کار داوطلبانه بهره می­ برد، وجود چنین رابطه ­ای را بخشی از توانایی­ها یا به تعبیر عوامانه، زرنگی­ های خود نداند. این هم­ بخشی اجتماعی باید چند سویه باشد.

   بی ­سرو صدا و یا پرزرق و برق بودن این یاری­ها اکنون موضوع بحث نیست. در جامعه­ی ما هم کمک­ های پر سر و صدا زیاد است و هم کمک­ های خاموش و بدون بازتاب. موضوع مادی و غیرمادی بودن همکاری ­ها و همیاری­ های اجتماعی است. بسیارانی را می­شناسیم که براساس قراردادی نانوشته­ یا به­ گونه­ ای خودخواسته و پنهان به اقشار کم درآمد کمک مادی می ­رسانند. بدون آنکه ارزش چنین یاری ­هایی را انکار کنم و نادیده بگیرم، می­پرسم چند نفر را می ­شناسید که حاضر باشند در ماه یک روز به جای این اقشار درآمد یا ضعیف اجتماعی کار کنند. یک روز داوطلبانه به ­جای رفتگر محل نظافت کوچه و محله را انجام دهندو یا یک شب داوطلبانه نگهبانی بدهند؟ این کارها، ممکن است از نظر مادی گرهی از کار کسی بازنکند، ولی از نظر اجتماعی، روح همبستگی و همکاری اجتماعی را نیرومند می­کند و مردم را از قالب­ های اجتماعی از پیش تعریف شده بیرون می ­آورد.

   کار داوطلبانه باید یکی از معیارهای برتری در رقابت­ های اجتماعی باشد، وقتی دو نفر برای احراز یک شغل از هر نظر برابراند، آنکه در کارنامک خود کار داوطلبانه دارد باید مقدم داشته شود. برای پذیرفته شدن در مقاطع تحصیلی بالاتر، برای برخورداری از ارتقای شغلی و بسیاری از فعالیت ­های دیگر اجتماعی کار داوطلبانه می­تواند معیار قرار گیرد. این روش اجتماعی، ابتدا باید در قوانین جای خود را باز کند و رفته رفته به یک فرهنگ اجتماعی تبدیل شود.

   می ­پذیرم که جامعه ­ی ما برای رسیدن به چنین فرهنگی مشکلات زیادی دارد. زمانی در مدارس طرح کار- دانش (کاد)، به­عنوان یک قانون، به ­صورت بخشی از وظایف تحصیلی دانش ­آموزان درآمده بود. در دوران راهنمایی، دانش­ آموزان باید چند ساعتی را جایی کار می ­کردند و با حرفه­ای آشنا می­ شدند. این طرح بسیار خوب و سازنده گلایه­ های بسیاری را در میان مردم پدید آورده بود. کم کم همه راهش را یاد گرفتند و بدون انجام کار، با پول یا بی­ پول، از صنعت­گر و پیشه­ وری گواهی انجام کار می ­گرفتند و به مدرسه ارائه می­کردند. شیوع این کار سبب شد، این طرح با شکست روبه­ رو و متوقف شود. موفقیت چنین قوانینی، بدون شک  به درک، صداقت و تعهد اجتماعی بالایی نیاز دارد و بدون آن هر قانونی ناکارآمد خواهد ماند.

بازگشت به صفحه قبل»

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http