تورا من چشم در راهم

این خانه را دوست دارم

۱) مبلغ سالیه را به ارایه کننده سرویس میزبانی سایت نپرداختم، از مدار خارجش کردند و بعد که دوبارهسایت بالا آمد، در بیرون از مرزهای ایران دیده نمی شد. هر چه من می­نوشتم قابل مشاهده نیست، آنان می­نوشتند مشکلی ندارد و ما می­بینیم. از چند کامپیوتر و با چند مرورگر مختلف امتحان کردم، سایت در دسترس نبود. سرانجامروشن شد که این هم نوعی فیلترینگ است. یعنی اینکه تو وبگاهی داری و می­نویسی و خیال می­کنی که هرکس هرکجای جهان در جستجوی آن باشد آن را خواهد یافت. غافل است که به حرف­هایش اجازه نمی­دهند بیرون برود. حالا کمی بهتر معنی اینترنت ملی را می­فهمم. تا سرور تغییر کند بازهم چند روزی در دیدرس و دردسترس نبود. بسیار نگران بودم که دوستانی که به این صفحه سر می­زنند، از آن امید ببرند. دیدم چنین نشده است. ظاهرا، این خانه در خلال روزهایی که در دسترس من نبوده، میهمانانی داشته است. رد آمد و رفتشان هست. برخی­ها هم برایم یادداشت نوشته­اند. یادداشت­هایی که ذوق­زده­ام کرد. هم لطف بود و مهربانی، هم ره­آموزی. هم نشان از دلبستگی به این خانه داشت و هم نشان از همراهی­شان با من که از این خانه دورمانده یا دور افتاده­ام. دست کم این است که باید حرفم را پس بگیرم و بگویم، بودن و نبودنش یکسان نیست، دست کم برای خود من که از آن نیرو می­گیرم و باور می­کنم که کسی هنوز چشم به راه است. یادداشت­های میهمانان این خانه مرا به برافراشتن این بام نیرو می­دهد.

۲) این خانه را دوست دارم. نگران این خانه بوده­ا­م و هستم. مرادم، این صفحه­ای نیست که در آن می­نویسم؛ صفحه­ی دیگری است که در آن زاده شده­ام و بالیده­ام. نگران تمام خطرات طبیعی و غیر طبیعی­ای هستم که این خانه را تهدید می­کند. هر روز خبری می­رسد و نگرانی را بیشتر می­کند. زلزله­هایی که هر روز گوشه­ای از این خانه را می­لرزاند و جمعی را از میان می­برد، داغدار و خاک و خاکسترنشین می­کند. نگرانم و دستم کوتاه است. تصویر خاک و خون را در شبکه­های اجتماعی می­بینم. ابعاد فاجعه را نمی­دانم، ولی شم تاریخگری، به من آموخته است که آمارهای رسمی را باور نکنم. برخی دوستان برای کمک به آذربایجان رفته­اند. نمی­دانم اگر ایران بودم چه­کاری از دستم ساخته بود. اصلا نمی­دانم روزمرَه­گی­های زندگی اجازه می­داد برای کمک به آذربایجان سفرکنم یا نه. در شبکه­های اجتماعی پیشنهادهای مختلفی برای کمک­رسانی مطرح می­شود و جریان دارد. جای خوشحالی است که دست یاری از همه جای کشور به سوی آذربایجان دراز است. همراهی­ها غرورانگیز است. اندر بلای صعب پدید آید/فضل و بزرگمردی و سالاری.

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http