تورا من چشم در راهم

یادی از منزوی بزرگ به بهانه ی زاد روز او

اول مهر زادروز حسین منزوی است، کسی که امروزه به­عنوان یکی از قله­ های غزل در زبان پارسی شناخته شده است. دوستدارانش به او القاب مختلفی داده­اند، همچون ماه غزل ایران و یا پدر غزل نئوکلاسیک ایران. دوران دبیرستان را می­گذراندم که نخستین بار با غزل او و مجموعه­ ی «حنجره­ی زخمی تغزل» آشنا شدم. غزل­های او را بیش از هر شاعر دیگری در زبان فارسی زمزمه کرده­ ام و در حافظه­ دارم. با شماری از غزل­های ناب او سال­های بسیار زندگی کرده­ ام. منزوی یک بار دیگر بر نامیرایی غزل پارسی مهر تأیید نهاد. سال­ها پیش وقتی در نخستین نیمسال تحصیلی­ ام از مشهد به دانشگاه ملی آمده و میهمان شده بودم، یک روز در میدان تجریش، می­خواستم سوار اتوبوسی شوم که مقصدش دانشگاه ملی بود. اتوبوس جلویی می­رفت میدان توپخانه. در صف مسافران منزوی را دیدم و با او سلام و احوال­پرسی کردم. او را پیشتر در حوزه دیده بودم و مرا می­شناخت. شروع کردیم به حرف زدن و من فراموش کردم که مقصدم دانشگاه بوده است. با او سوار اتوبوس شدم و به سمت میدان توپخانه رفتم. وقتی پیاده شدیم، فهمید برای همراهی و همسخنی با او کلاسم را از دست داده­ ام، برای جبران گفت غزلی تازه گفته­ ام. غزل را با خط بسیار زیبایش نوشته بود و لای یک روزنامه قرار داده بود.

 

اینک این من: سر به سودای پریشانی نهاده

داغ نامت را نشان کرده، به پیشانی نهاده

 

گریه­ام را می ­خورم زیرا که می­ترسم ز باران

مثل برجی خسته، برجی رو به ویرانی نهاده

 

از هراس گم شدن در گیسویت با دل چه گویم؟

با دل، این گستاخ پا در راه ظلمانی نهاده

 

تا که بیدارش کند کی؟ بخت من اکنون که خواب­ست

سر به بالین شبی تاریک وطولانی نهاده

 

ذره ذره می­روم تحلیل سنگ ساحلم من

خویش را در معرض امواج طوفانی نهاده

 

شاعرم من یا تو؟ ای چشمان تو امضای خود را

پای هر یک زین غزل­های سلیمانی نهاده

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http