تورا من چشم در راهم

مهر دمیده است!

  شادمانه‌ام! امروز اولین جلسهٔ کلاس درس این نیمسال تحصیلی را مزمزه کردم. انگار تابستان شده بود خروراها خاک و خود را روی حس عاشقانهٔ من به کلاس و درس پهن کرده بود. کلاس تقریباً با خواست بچه‌ها تشکیل شد و من در فرصتی که داشتم مقدمات را فراهم کردم. نشستن روی صندلی معلمی و درک اشتیاق بچه‌ها خستگی تابستان تنبل را از دلم پاک کرد و انگار در من بی‌حوصلگی،‌ دلزدگی و دلهره جای خود را به آرامش و اعتماد داد. در وجودم این حس ناب بیدار شد که من چه اندازه به آمدن مهر و کلاس و درس دلبسته‌ام. نزدیک دوساعت کلاس برگزار شد و بعد از آن با شرر شوقی در درونم دریافتم که مهر دمیده است!

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • میترا خیام:

    امااشتیاق من برای مهر گونه ای دیگررقم خورد تلاشی یک روزه برای اتمام ثبت نام دانشگاه یک شب راه و یکدل پر ازدلتنگی برای رسیدن اول مهر به اولین صبحگاه مدرسه و رسیدم یک جور اشتیاق دلهره ویک خداحافظی اشک و هق هق و بغض و فراق صورتهای خیسشان بوسیدم و000000دلم برای بودن بابچه ها تنگ شده

    ۱۳۸۶/۰۷/۱۱ ساعت ۲۱:۳۴

ارسال ديدگاه

//:http