تورا من چشم در راهم

رباعی 1

 

ای آنکه نیــــازی است میان من و تــــــــــــو

ســـــــوزی و گدازی است میان من و تــــــو

عشــــق آمده است، جای پایش اینجاست!

این حادثـــه رازی است میــــان من و تــــــو

 

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • مهدی فرهانی منفرد:

    سلام ممنون از کامنتتان. غزلتان هم بسیار زیبا بود، ولی انگار عجله کرده‌اید و جاهایی وزن خراب شده است. آن را دوباره برایتان می‌نویسم: این درد غربتی که مداوا نمی‌شود جز دز نگاه آینه معنا نمی‌شود با این غریبه‌ای که میان دل من است می‌خواهم آشنا شوم اما نمی‌شود من با خیال عشق تو مثل غزل شدم اما غزل که مثل تو زیبا نمی‌شود امروز اگر به داد دل من نمی‌رسی دل خوش دگر به وعده‌ی فردا نم‌شود با چون تویی که شاعر گم کرده‌ی منی شرمنده‌ام که نمی توانم مصراع آخر را باز سازی کنم. هم وزنش خراب است و هم قافیه ندارد امیدوارم شاداب و موفق باشید با احترام مهدی فرهانی منفرد

    ۱۳۸۶/۰٩/۱۰ ساعت ۱۷:۰۱
  • fatemehafshar :

    س. ل. ا. م. رباعیتان برایم طبعی غریب مثل غزل اورد. یک درد غریبیست که مداوا نمیشود جز در نگاه اینه معنا نمی شود با این غریبه ای که میان این دلست می خواهم اشنا شوم اما نمی شود من با خیال عشق تو مثل غزل شدم اما به مثل غزل تو زیبا نمی شود امروز اگر به داد دل من نمی رسی دل دگر به وعده فردا خوش نمی شود با تو ای شاعر که گم کرده منی تاریخ به دهلیز سکوتش تبعید نمی شود باعرض پوزش اخرین مصراع را از شعر غریبه تان گرفتم. همچنان منتظر غزلهای الهام بخشتان هستم

    ۱۳۸۶/۰٩/۱۰ ساعت ۱۳:۴۲
  • م.بخشنده:

    بهتر نیست عشق حادثه انگاشته نشود ؟ عشق انتخاب است وقتی دو روح یکدیگر را میشناسند هم را مییابند هم را انتخاب میکنند مگر نه اینکه هر فرعی ریشه در اصل خود دارد؟و مگر این نیست که ریشه عشق نیاز است ؟نیاز حادثه نیست پس فرزند نیاز هم حادثه نخواهد بود با اینهمه راز قشنگی است

    ۱۳۸۶/۰۸/۰۳ ساعت ۲۳:۲۳
  • setareh dehnavi:

    من این رباعی رو خیلی دوست داشتم..... بیشتر از شعر نویی که نوشتید

    ۱۳۸۶/۰۷/۱۶ ساعت ۰۸:۳۶

ارسال ديدگاه

//:http