تورا من چشم در راهم

سه سال فدای سه روز!

   زمان برای بسیاری از ما که به کار فکری و فرهنگی می‌پردازیم چندان مفهوم شناخته شده‌ای نیست. اگر تاریخی هم باشیم دیگر قضیه جدی‌تر می‌شود. امروز به‌عنوان استاد داور یک پایان‌نامهٔ کارشناسی ارشد در جلسهٔ دفاعی شرکت داشتم. رساله دربارهٔ کردهای غرب ایران در دوران افشاریه و زندیه بود و دانشجویی از گروه تاریخ تمدن ملل اسلامی دانشکدهٔ الهیات دانشگاه تهران آن را فراهم آورده بود.

    انصافاً برای پایان نامه زحمت زیادی کشیده شده بود؛ از نظر رویکرد عالمانه به موضوع و همچنین مراجعه به تواریخ محلی متعدد می‌شد کار را درخور تقدیر دانست. البته مشکلات، ضعف‌ها و کاستی‌هایی هم داشت که در جلسهٔ دفاع مطرح شد و نمی‌خواهم به آن بپردازم. تنها می‌خواهم به ضعفی اشاره کنم که نتیجهٔ نداشتن برنامه ریزی درست است و دانشجویان رساله نویس ما عموماً بدان گرفتارند.

    کار از نظر شکلی بسیار آشفته و درهم ریخته بود. اغلاط فراوانی که به هر دلیل در متن و پاورقی‌ها وجود داشت و چهرهٔ رساله را مخدوش کرده بود. شاید با خود فکر کنید که به‌رسم استادان سنتی که در جلسهٔ دفاع رساله تنها اغلاط تایپی را به رخ دانشجو می‌کشند و کاری به محتوا و روش ندارند سخن می‌گویم. نه چنین نیست. به ارزش محتوایی کار اشاره کردم و امتیاز آن محفوظ است. ولی موضوع چیز دیگری است. دانشجویی در مقطع کارشناسی ارشد سه سال زحمت و مرارت می‌کشد و درست در لحظهٔ نتیجه گیری چوب برنامه‌ریزی غلط خود را می‌خورد.

    غالب دانشجویان در آخر کار دچار کمبود وقت می‌شوند. خستگی و شتاب‌زدگی سراسر وجودشان را فرا می‌گیرد که حاصل کار و زحمت چند ماهه و یا چند سالهٔ آنان را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. آخرین صفحات بسیار شتابزده و از سر رفع تکلیف نوشته می‌شود و پس از پایان کار حتی خود دانشجو فرصت نمی‌یابد که  یکبار دیگر کار خود را مرور کند. شاید ارزش ماه آخر پایان نامه‌نویسی از نظر کیفی بسیار حیاتی باشد. اگر داشجو با برنامه ریزی دقیق عمل کند و در برنامه ریزی مقدماتی خود اساساً یکی دو ماه پایانی را به حساب نیاورد و البته این برنامه را درست پیش ببرد آن روزهای آخر دچار شتابزدگی و دلهره نخواهد شد. اگر روزهای پایانی به بازنگری شکلی و رفع اشکالات آن اختصاص یابد و حتی‌المقدور این کار نه توسط خود دانشجو بلکه فرد دیگری که دغدغه ها و دلهره‌های او را ندارد و تحت تأثیر موضوع نیست صورت گیرد شاید درصد قابل توجهی بر بهبود کیفیت کار اثر گذارد و کاری پخته و بدون اشکالات شکلی به سرانجام رسد. گرفتاری فرهنگی و روانی ما این است که همهٔ طول زمان برایمان به یک اندازه ارزش ندارد. اگر یک سال زمان داریم شش ماهش را با توهم داشتن زمان کافی هدر می‌دهیم، سه ماه بعدش را نگران می‌شویم و سه ماه آخر به آب و آتش می‌زنیم و درصد بالایی از کاری را که باید در یک سال انجام می‌شد در سه ماه انجام می‌دهیم و همیشه دقیقهٔ نود برایمان به‌اندازهٔ تمامی دقایق قبل ارزش دارد و حیاتی است. به‌هر روی برنامه ریزی واقع‌گرایانه می‌تواند از بروز چنین مشکلی پیشگیری کند و کیفیت کارهای  ما را بالاتر برد.  

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • آذری:

    با توجه به نیاز روز افزون محققان و پژوهشگران عرصه تاریخ به تجربیات در حوزه تاریخ شفاهی بنابراین این وبلاگ کوشش می نماید تا با بیان خاطرات ، تجربیات و راهکارها موجب گستردگی این شیوه پژوهشی باشد.به طور یقین این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ تخصصی در زمینه تاریخ شفاهی گامی موثر در پژوهشهای تاریخی خواهد بود.

    ۱۳۸۶/۰۷/۲۴ ساعت ۱۴:۰۸

ارسال ديدگاه

//:http