تورا من چشم در راهم

مهاجرت: آغاز سفر

وعده داده بودم درباره‌ی مهاجرت بنویسم. پدیده‌ی شگفت انگیزی است. از زادگاه خود جدا می‌شوی و تصمیم می‌گیری در جای دیگری جز زادگاهت، در میان کسانی جز همزبانانت و در فضای فرهنگی دیگری جز آنچه در آن رشد کرده‌ای زندگی کنی و نفس بکشی. شاید وقتی آغاز می‌کنی ژرفای آن برایت روشن نباشد. به رفتن فکر می‌کنی. به تجربه کردن تن می‌سپاری و دیدن و دیدن و دیدن. آغازش بسیار جذاب است. دنیای نو، دیدنی‌های نو، تجربه‌های نو، آدم‌های نو، زبان نو و خیلی چیزهای نوی دیگر. بسیاری وقت‌ها شروع مهاجرت، اگر غیر معمول نباشد، بسیار هیجان انگیز است. 

 آدم‌هایی که در سن بالا تصمیم به مهاجرت می‌گیرند، دشواری‌های بیشتری دست و پنجه نرم می‌کنند. کسانی که با داشتن خانواده سفر می‌کنند، علاوه بر دشواری‌های اداره‌ی یک خانواده در سرزمینی بیگانه، با دشواری اختلاف میان نسل‌ها نیز دست به گریبان خواهند بود. به تعبیری یک بازی طناب کشی است که فرزندان یک سر آن را دارند و پدران و مادران سر دیگر آن را. از هر دو سو می‌کشند، .ولی زور فرزندان همیشه بیشتر است و آنان پیروز هایی خواهند بود

برای نسل پیشین همسازی فرهنگی کاری‌ است دشوار و حتی شاید نشدنی. بهترین مثال زبان آموزی است. پدر و مادرها اگر پیش هز مهاجرت زبان دیگر را بخوبی نیاموخته باشند، دشوار می‌توانند در شرایط تازه آن را فرا بگیرند و در آن زبده و کارآمد شوند. بچه‌ها در مدرسه خیلی زود زبان یاد می‌گیرند و بسیار سریع رشد و پیشرفت می‌کنند. نه تنها زبان، بلکه آنان همه‌ی ابعاد فرهنگ را هم با شتاب بسیار فرا می‌کیرند و در آن جذب و یا حتی حل می‌شوند. کسانی که مطالعات چند فرهنگی را دنبال می‌کنند می‌دانند که مهاجران ممکن است جذب فرهنگ تازه یا در آن حل شوند. از دیگر سو نیز ممکن است از آن فاصله بگیرند یا با آن بیگانگی کنند. خیلی‌ از مهاجران، به‌ویژه مهاجران کار، ترجیح می‌دهند خود را در محیط‌های کاری و در میان همزبانان حبس کنند و دایره‌ی معاشرت‌هایشان از آن فراترنرود

در پستی دیگر باز هم در این زمینه می‌نویسم.. 

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http