تورا من چشم در راهم

پادکست

یکی ازکارهای جدی ماه‌های گذشته درزندگی من گوش کردن به پادکست بوده‌است. با پادکست شگفت انگیز علی بندری شروع شد و ادامه پیدا کرد با رادیوچهرازی، رادیو صدای زمین، رادیو دیو،رادیو دال، رادیو مرز، رادیو شهرزاد، رادیو بندر تهران،رادیو آفساید، رادیو عجایب، رادیو جولان،ناوکست، چکش، صداهای عامه پسند، کرون، فردوسی‌خوانی، تا مجله‌ی شنیداری سماک (سلام ما به ادبیات کاربردی) که دکتر فرشید سادات شریفی در مونترال کانادا تولید می‌کند. بسیاری از این پادکست‌ها را می‌توان در وبسایت ناملیک یافت. بسیاری دیگر را هم در فیدهای پادکست گیر مثل (Podcast) آیفون یافت. در تلگرام هم اگر عضو کانال تهران پادکست باشید، فایل برخی پادکست‌ها را می‌گذارد. همین امروز من از این کانال به یکی از قسمت‌های پادکست«بهترین خودت شو!» را شنیدم که مصاحبه‌ای است با شاهین کلانتری.
محمد علی فروغی در یکی از نوشته‌های خود با روشن‌بینی پیش‌بینی کرده است که در آینده کتاب‌های شنیداری تولید خواهد شد. آماری می‌گوید شصت درصد آمریکایی‌ها پادکست گوش می‌کنند (سه برابر آمار سینما رفتنتشان!) این کاری است که خیلی وقت‌ها می‌توان انجام داد، مثل زمانی که رانندگی می‌کنی یا با تاکسی یا اتوبوس و مترو به جایی می‌روی و یا کاری می‌کنی که به تمرکز نیاز ندارد، مثل ظرف شستن. لطفا اگر پادکست باز هستید و پادکستی گوش می‌کنید که در سیاهه‌ی من نیست برای من بنویسید. البته این سیاهه‌ی تمام پادکست‌هایی نیست که من این روزها گوش می‌کنم.
اما مهاجرت!
یکی ازتوانایی‌های من (بخوان ضعف‌های من) در زندگی شخصی درک و زیستن اجبارهایم بوده‌ است. مثال که بخواهید می‌گویم درس خواندن یکی ازاین اجبارها بود. به عرصه که رسیدم و توانستم تصمیم بگیرم، درمقطعی به این نتیجه رسیدم که یا حالا باید درس بخوانم و دانشگاه بروم و یا هیچوقت دیگر نخواهم توانست برگردم وتحصیل را مثلا پس از طی دوران سربازی یا پس از یک دوران کار کردن از سربگیرم. اینکه این اجبارها در کجا ریشه داشت، بماند که شاید بسیار شخصی باشد. مهاجرت هم از همان مقوله‌ی درک و زندگی کردن اجبارها بود. 

بازگشت به صفحه قبل »

ارسال ديدگاه

//:http