تورا من چشم در راهم

جهان کوچک کوچک کوچک

 

 نامه ات را خواندم و بسیار ناراحت شدم، هر چند همان گونه که خودت اشاره کرده ای، پیش بینی آن را کرده بودم. من و شما بسیار تاریخ خوانده ایم و انتظار این است که تاریخ خواندن برایمان وسعت نظر و تحمل بیاورد. من گاهی نبود این وسعت نظر را در خودم خیلی زیاد حس می کنم. شاید لازم باشد همه ی ما کمی نجوم هم بخوانیم، هر چند نجوم خوانده های تنگ نظر هم کم سراغ ندارم! با این حال، بد نیست درباره بزرگی این هستی و کوچکی خودمان، در سنجش با آن بدانیم. زمین ما یک سیاره از سیاره ها و ستارگان کهکشان راه شیری است. در کیهان بیش از صد هزار میلیون کهکشان وجود دارد که کوچک ترینشان ده میلیون ستاره را در خود جای داده است. بزرگ ترینشان هم هزار میلیارد ستاره دارد. قطر یک کهکشان نوعی سی هزار سال نوری و فاصله ی نوعی دو کهکشان مجاور سه میلیون سال نوری است. برای آن که بیشتر شگفت زده شویم کافی است بدانیم که هر سال نوری بر اساس واحد متر برابر است با یک عدد نه و پانزده صفر در سمت راست آن! کهکشان های کوتوله کمتر از ده میلیون ستاره دارند و ابر کهکشان ها نزدیک به یک تریلیون یا یک هزار میلیارد (کنار عدد یک، دوازده صفر قرار دهید!) ستاره دارند. بر اساس مطالعه ای که در سال ۲۰۱۰ انجام پذیرفته است، شمار ستارگان موجود و قابل مشاهده در جهان را سیصد سکستیلون تخمین زده اند. (سکستیلیون عددی است برابر با یک میلیارد تریلیون!)

این سیاره ای که ما در آن زندگی می کنیم، چهلمین جرم سامانه ی خورشیدی یا منظومه ی شمسی است، با قطر ۷۴۲، ۱۲ کیلومتر. کوچکترین جرم آن هم میماس یا ماه است با ۳۹۶ کیلومتر قطر. بزرگترینش هم که صدمین است ۰۰۰، ۲۰۰، ۹۳۲، ۲ کیلومتر قطر دارد. خوب واضح است که این سامانه ی خورشیدی یکی از سامانه های  کهکشان راه شیری است و این خود یکی از کهکشان های بیشمار کیهان است. باز هم برای درک بهتر ابعاد این ماجرا، تنها کافی است که تصور کنیم که خورشید در کهکشان راه شیری تنها به اندازه ی یک نقطه است. خنده دار است که حضرت خودمان، یکی از هشت میلیارد آدمی هستیم که در بیش ۱۹۶ کشور روی زمین زندگی می کنند. زمینی که نمی توان تصور کرد که چند صد هزار برابر از یک نقطه کوچکتر است!  

برگردیم به این نکته که چرا با همه ی بی دانشیم در نجوم به خود جسارت دادم که این عدد و رقم ها را ردیف کنم. نه برای اینکه بگویم چقدر کوچکیم، بلکه برای اینکه بگویم جهان هستی چه اندازه بزرگ است. درک این مقیاس ها به ما کمک می کند بفهمیم آن چه جایگاهی هستیم.

 یک نکته ی دیگر را هم باید بگویم: فاصله ها. اینکه چیزی را کوچک یا بزرگ می بینیم، به فاصله ی ما با آن مربوط می شود. وقتی در برابر یک بنای بزرگ قرار می گیرید، شما تنها می توانید بخشی از آن بنای بزرگ را ببینید. وقتی از کوه بالا می روید، یا وقتی در هواپیما می نشینید و هواپیما شما را از زمین دور می کند، آن بنا و همه ی چیزهای دیگر را کوچک می بینید. ماشین ها برایتان می شود یک قوطی کبریت، جاده ها یک رشته ی باریک. همه چیز کوچک و کوچک تر می شود تا از نظر محو شود. گذشت زمان هم همین خاصیت را دارد. وقتی از چیزی از نظر زمانی فاصله می گیرید، اهمیت و عظمت آن در ذهنتان کوچک و کوچک تر می شود.

دوست من،

شاید بهتر است از آدم ها فاصله بگیریم. فکر می کنم این فاصله می تواند روحی باشد. روح خود را بزرگ تر کنیم تا آن ها که آزارمان می دهند تبدیل شوند به یک نقطه و شاید محو شوند. راه چاره این است. دنیای ما باید بزرگ شود. فاصله ی خود را باید با محیط پیرامونمان بیشتر کنیم. باید مهندسی ذهن مان را دگرگون کنیم. هیچ چیزی ارزش آزار دیدن و آزار دادن ندارد. حافظ را نگاه کن! وقتی وی گوید: چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد/ من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک، دارد از بالای بالا به همه چیز نگاه می کند، آنقدر که می تواند از آن بالا چرخ را آنقدر کوچک ببیند که بر هم زندش. یا خیام وقتی می سراید: اجرام که ساکنان این ایوان اند، اسباب تدبر خردمندان اند/ هان تا سر رشته ی خرد گم نکنی، کانان که مدبراند سر گردان اند، همه چیز را از بالا نگاه می کند. نجوم می داند و خوب می فهمد که فردا که از این دار فنا در گذریم/ با هفت هزار سالگان همسفریم. مولانا هم وقتی وی گوید: سخت گیری و تعصب خامی است/ تا جنینی کار خون آشامی است، از آن رو ست که به جهان نگاه جنینی ندارد. نگاهش از همان فضای محدود رحم مادر رها شده و می داند که فاصله تساهل می آورد.

دوست من:

رها کنید خود را از زیست جنینی! از کوتوله های اطرافتان فاصله بگیرید تا از نقطه ای هم کوچک تر شوند. تا افتاده اید در پوستین هم نمی توانید از هم فاصله بگیرید. به کسی کاری نداشته باشید. آنقدر روحتان را بزرگ کنید که از دیگران آزار نبیند. آن وقت دیگران هم از آن آزار نخواهند دید. چه کسی از خورشید آزار می بیند؟ تازه خورشید گریزان هم چاره ای ندارند، جز آنکه به شب فرار کنند و بیشتر محو شوند. بی حکمت نیست که ما خدا را هم در جایگاهی می بینیم بر بلندای عرش، چون با این فاصله است که بزرگی او را درک می کنیم و کوچکی خود را باور داریم. من بارها این را آزموده ام. وقتی از همه فاصله می گیری، آدم ها و بویناکی دنیا هاشان، مشامت را نمی آزارد. یا عظمت روحت را بیشتر کن، یا نامت را چنان اوج برسان که دیگران راه دیگری جز ستایش آن نداشته باشند، یا دور شو، فاصله بگیر و به خودت، به روحت به دنیایت، به زندگیت زمان بده. این زمان همه چیز را حل می کند. 

نمی خواهم این حرف ها بار صوفیانه و دنیاگریزانه داشته باشد. درست برعکس، می خواهم بگویم به جای خزیدن در زاویه های تنگ، جهانت را آنقدر بزرگ کن که دیگران را دربرابرش کلاه از سر بیافتد، به شگفتی و یا برداشته شود به احترام. راستی وقتی در هواپیما نشسته ای و به بالا پرواز می کنی و شهرت را می بینی که کوچک و کوچک تر می شود، دلت برای خانه ات تنگ نمی شود؟ آدمی که فاصله می گیرد، مهربان تری می شود، باوقارتر. آزاری نمی بیند و آزاری نمی رساند. از آن بالا بهتر کسانی را می بیند که به دستگیری نیاز دارند و دستشان به آسمان دراز است.

 دوست من،

به عنوان آخرین کلام، می خواهم راز دیگری را با تو در میان بگذارم. دوست من جهان با تمام بزرگی ای که به آن اشاره کردم بسیار کوچک است، کوچکِ کوچکِ کوچک. وقتی ابعاد زمانی سال های نوری را تصور می کنی، می توانی بفهمی که همه چیز چه اندازه زود و برق آسا سپری می شود. شاید در برابر زمان کیهانی، فرصت زیست ما به قدر لبخند زدنی باشد به چهره کسانی که دوستشان داریم. در همین زمان به جای لبخند زدن، دندان های خشم را به هم نسایید! این زمان بسیار کوتاه را بنشینید کنار همسر و کودکتان یک چای گرم بنوشید. همین و بس!

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • ن.د:

    درود بر شما. بسیار زیبا و تاثیرگذار است!

    ۱۳٩۴/۱۲/۱۱ ساعت ۲۲:۱۱
  • پورتراب:

    سلام استاد بزرگوار. تشکر میکنم که پاسخ نامه را در سایتتان قرار دادید تا ما هم بتوانیم بهره مند شویم, برای من بسیار آموزنده و دلگرم کننده بود.

    ۱۳٩۴/۱۱/۱٩ ساعت ۰۸:۱۷

ارسال ديدگاه

//:http