تورا من چشم در راهم

گزارش یک رویداد

دوست فرهیخته ام دکتر معصومعلی پنجه در پستی در فیسبوک خود نوشته اند: «یکی دو دهه است پژوهش در "تاریخ تشیع در ایران" رونق گرفته و پایان نامه ها و کتاب های بسیاری- فارغ از کیفیت آن- در این زمینه نگاشته شده است، جای آن دارد که "تاریخ تسنن در ایران" هم بویژه در دوران پسا مغول و علی الخصوص پسا صفویه کاویده شود! یاد دارم یک دهه پیش استادم دکتر محمدعلی کاظم بیگی دانشجویی را که اصرار داشت درباره تاریخ تشیع در مازندران سده های نخست اسلامی مطالعه کند، تشویق کرد که به "تاریخ تسنن در مازندران" همان دوره بپردازد.» به بهانه این نوشتار، برایتان از رویدادی مرتبط با این موضوع می نویسم که امیدوارم پیشتر به آن اشاره نکرده باشم.

 

نیمسال نخست تحصیل در مقط دکترای دانشگاه تربیت مدرس را آغاز کردم. تصمیم گرفتم از همان زمان به کار تز بپردازم. شماره تلفن استادم دکتر عبدالحسین زرین کوب را پیدا کردم و وقت ملاقات گرفتم. وقتی گفتم می خواهم با شما تز بگیرم، پرسید در کدام مدرسه درس می خوانی؟ گفتم: تربیت مدرس! گفت من فقط با دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران کار می کنم و دانشجویان دیگر را نمی پذیرم. گفتم بسیاری از همگنان من برای تحصیل به خارج می روند و از هزار جور امکانات برخوردارند. هزینه هنگفتی برای تحصیل از دولت می گیرند. در طول تحصیل به یک زبان دیگر تسلط پیدا می کنند و یک فرهنگ، تمدن و جامعه دیگر را تجربه می کنند. ما که در اینجا درس می خوانیم هیچیک از این برخورداری ها را نداریم، تنها دلمان خوش است که می توانیم با استادانی کار کنیم که آنها از آن محروم اند. آن را هم اگر شما دریغ می کنید، حرفی نیست. گفت برو چیزی بنویس و برایم بیاور. قبلا البته دانشجوی او بودم و به لطف استاد شادروان دکتر محمد کاظم خواجویان و به این سبب که اولین دوره پذیرفته شدگان کارشناسی ارشد گروه تاریخ دانشگاه مشهد بودیم و گروه می خواست برایمان سنگ تمام بگذارد. با این حال مرا به یاد نداشت. طرحنامه ای در موضوع زمینه های اجتماعی سقوط صفویان نوشتم و به دیدارش رفتم. قبول کرد که راهنمایی مرا بپذیرد، ولی موضوع را نپذیرفت. بی درنگ موضوع سنیان ایران در صعر صفویان را روی میز گذاشتم. وقتی این عنوان را شنید تقریبا از جایش نیم خیز شد. ذوق کرد و گفت بسیار عالی است و با کمال میل با من کار می کند.

رفتم و طرحنامه دیگری نوشتم. اساس سخنم این بود که صفویان حکومت خود را با سنی ستیزی آغاز کردند و با سنی ستیزی پایان دادند، ولی درمیانه این دویست سی و دو سال حکومت، در ادواری نوعی همزیستی مسالمت آمیز میان سنیان و شیعیان وجود داشت و حتی سنیان به مناصب بالایی چون صدارت منصوب شدند. طرحنامه را قبول کرد و قرار شد کار را رسما به گروه پیشنهاد دهم. در این فاصله یکی دو بار هم به ملاقاتش رفتم. دو سه ملاقات در ساعت هفت صبح! بسیار آراسته بود. سرحال و کراوات زده منتظرم بود. حس می کردم موضوع را خیلی دوست دارد و به این کار دل بسته است. وقتی کار را به گروه پیشنهاد دادم، آن را با انگ به خطر انداختن امنیت ملی، رد کردند. البته موضوع از جای دیگری آب می خورد که شاید اهل تاریخ خود بدانند. موضوع دیگرم هم با عنوان فرقه نقطویه که شش ماه وقت صرف آن کرده بودم و به نقطه قابل قبولی دسیده بودم با همین برچسب رد شد. به دکتر زرین کوب زنگ زدم و موضوع را گفتم. عصبانی شد. چند حرف آبدار زد (نه به من) و گفت بگو خودشان برایت موضوع تعیین کنند. من مانده بودم که این اختیار را درباره تعیین موضوع به گروه واگذارم یا تعیین استاد راهنما!

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • مهدی:

    استاتوس ایشان حذف نشده است. در این تاریخ و زمان به دنبال آن بگردید. December 2 at 1:23pm

    ۱۳٩۴/۰٩/۱٩ ساعت ۰۸:۰٩
  • حسن محمدی:

    در صفحه آقای پنجه چنین پستی نبود! آیا حذف شده؟ لینک پست مذکور را می توانید بگذارید

    ۱۳٩۴/۰٩/۱۸ ساعت ۱۸:۱۶
  • صدیقه مجیدی:

    سلام استاد عزیز.امیدوارم موانع برای کار دراین حوزه ها برداشته شود

    ۱۳٩۴/۰٩/۱۱ ساعت ۲۲:۲۴
  • پنجه:

    درود سپاس جناب استاد! خاطره ای جالب بود. خداوند استاد زرین کوب را بیامرزاد. از قضا پس از نوشتن آن پست در خاطرم گذشت که پژوهش در این باره در ایران مستلزم خطرات و دشواری هایی است!

    ۱۳٩۴/۰٩/۱۱ ساعت ۰٩:۰۸

ارسال ديدگاه

//:http