تورا من چشم در راهم

رساله‌ی «مجمع التهانی و محضرالامانی» از محمد طوسی

 

    قرار بود در نخستین روز هر ماه غزلی در وبلاگ  نجوا در حلقه‌ی کاتبان بگذارم. یادداشتی نوشتم با عنوان بازگشت از یک تصمیم و گفتم که قصد ندارم این کار را ادامه دهم و کسانی که به شعر علاقه دارند می‌توانند در سایت خودم شعرهایم را بخوانند، چرا که این کار (نوشتن شعر در سایت کاتبان) را با اهداف و مقاصد اصلی آن وبگاه سازگار نمی‌دانم. به این نظر اعتقاد دارم. حتی معتقدم که وبگاه و وبلاگ خودم هم نباید چندان در شعر و گرایش‌های ادبی من غرق شود که که مخاطبان تاریخی آن که بیش‌تر دانشجویان و دوستان تاریخی(تاریخ‌خوان و تاریخ‌دان) منند از اینجا دست خالی بازگردند و از آن ناامید شوند. حالا هم برای آنکه دل این دوستان را به دست بیاورم یادداشتی تاریخی را که در سایت کاتبان گذاشته‌ام تقدیم می‌کنم: این یاد اشت درباره‌ی رساله ای است از محمد طوسی با نام مجمع التهانی و محضرالامانی که درباره‌ی سوء قصد احمد لر به جان شاهرخ تیموری در مسجد جامع هرات و قلع و قمع حروفیان است. آن را در وبلاگ نجوا بخوانید.

بازگشت به صفحه قبل »

ديدگاه‌ها

  • khabgard:

    سلام. مقاله رو خوندم، خوب بود . یه کار علمی بود. البته اگر بتونیم در مورد تاریخ با اطمینان خاطر واژه علم رو بکار ببریم! استاد ارجمند این کامنت رو نه در مورد اون یادداشت که به خاطر تصمیمات جدیدتون مینویسم :باز هم جسارتا عرض میکنم، به اعتقاد من دوستان تاریخ خوان شما اگر احتمالا تاریخ رو به عنوان یه رشته تخصصی و دانشگاهی دنبال کنند _ که حدس میزنم بیشتر اونایی که این وبلاگ رو میخونن از این گروه باشن _ بیش از مقاله و متن تاریخی به اساتید و فضاهایی نیاز دارند که امکان و شرایط آشنا شدن با زمینه های دیگر فکری و روحی رو براشون فراهم کنه. من استاد بینهایت محبوبی رو توی یکی از دانشکده های فنی سراغ دارم که سر کلاس فیزیک مدرن ،تاریخ فلسفه میگفت و استاد بی اندازه بداخلاق و بسیار محبوب تری رو توی همون دانشکده که سر کلاس مغناطیس ، شعر زندگی، دقیقا شعر زندگی ، درس میداد. البته این وبلاگ متعلق به شماست و میتونید هر طور که مایلید اداره کنیدش ولی من شخصا خوشحال میشم کسی در جهت تغییر فضای خمود ،بی روح، بی انرژی، یکنواخت و تکراری فعلی گروه های تاریخ قدم برداره.

    ۱۳۸۶/۱۰/۲۱ ساعت ۱۶:۱۱

ارسال ديدگاه

//:http