گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی
تورا من چشم در راهم

از ننوشتن ها

دوستان برایم کامنت می‌گذارند و می‌پرسند چرا نمی‌نویسم. فکر کردم شاید بهتر باشد در این باره کمی توضیح بدهم. حقیقت این است که این روزها نوشتن برایم کمی دشوار شده است. علل متعددی هم دارد. این علت‌ها را توضیح می‌دهم و البته به این معنا نیست که وجود این علل سبب خواهد شد ننویسم.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱۷ - ۰ نظر از ننوشتن ها ادامه »

خیابان شلوغ

صبح روز دومی که رسیدیم، یعنی روز جمعه که می‌شد هشتم اکتبر، رفتیم برای انجام کارهای اولیه‌ی دانشگاه در شهر کمبریج. هتل ما در منطقه‌ی بدفورد (1)بود و از کمبریج بسیار دور بودیم. با یک اتوبوس که حدود 45 دقیقه در راه بود به ابتدای ایستگاه خط قرمز مترو و از آنجا با ترن به میدان هاروارد (2) آمدیم. این اولین دیدار با شهر و دانشگاهی بود که قرار بود ماه‌ها در آن زندگی کنم. این میدان بسیار دیدنی است. میدان مثلث شکلی که در ابتدای خیابانی‌ست که به مس او (3)شهرت دارد. در یک سمت این خیابان دانشگاه هاروارد است و طرف دیگرش کتابفروشی و سایر فروشگاه‌ها و ساختمان‌هایی که خیلی از آن‌ها به طریقی با هاروارد ارتباط دارد. در طول این خیابان، از ابتدای میدان تا جایی که نرده‌های سبز رنگ دانشگاه تمام می‌شود، محیط بسیار شلوغ و پر رفت و آمدی‌ست. شمار زیادی از عابران این خیابان، دانشجویان دانشگاه‌اند. دو دانشگاه مهم هاروارد و ام آی تی (4) درشهر کوچک کمبریج است. در میدان و پیاده‌روهای اطراف، آدم‌های عجیب و جالبی را می‌توان دید: هنر مندی که کنار خیابان و در برابر دیدگان رهگذران نقاشی می‌کند و کارهایش را می‌فروشد؛ کسانی که با یک ساز که گاهی خیلی هم عجیب و غریب است، مشغول هنرنمایی و البته لطف و بخشش رهگذران هستند. گروه‌های مختلف توریست دوربین به دست در خیابان رفت و آمد می‌کنند و عکس و فیلم می‌گیرند.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱۵ - ۰ نظر خیابان شلوغ ادامه »

کتابخانه وایدنر

تالار ماساچوست قدیمی‌ترین ساختمان دانشگاه هاروارد است که در سال 1720 بنیاد نهاده شده است. مجسمه‌ي جان هاروارد که در سال 1815 به‌وسیله‌ی چارلز بولفینچ ساخته شده است در جلوی این ساختمان قرار دارد.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱۴ - ۰ نظر کتابخانه وایدنر ادامه »

نوشتن یا ننوشتن، مساله این است!

دوست عزیز و ارجمندم آقای دکتر عبدالرحیم قنوات در وبلاگ خود ماهروز، مطلبی را نوشته‌اند با عنوان نوشتن و ننوشتن. مطلب نقل قولی ست ازعین‌القضاة درباره‌ی نوشتن و ننوشتن. چیزی‌ست که این روزها به آن زیاد فکر می‌کنم و هر بار که می‌خواهم مطلب تازه‌ای را بنویسم آدم ناتویی از درون گریبانم را می‌گیرد و از دلیل و چند و چونش می‌پرسد و دست آخر هم متقاعدم می‌کندکه از خیر نوشتنش بگذرم و به کارهای دیگر بپردازم.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱۱ - ۰ نظر نوشتن یا ننوشتن، مساله این است! ادامه »

پیش بینی کولاک

امروز روز آخر هفته‌ای است که با برف و کولاک و حرف و حدیث‌های آن گذشت. از روز دوشنبه همه از کولاکی که روز چهارشنبه خواهد آمد حرف می‌زندند و همه می‌گفتند چهارشنبه به سبب برف و کولاک تعطیل خواهد بود. عصر سه شنبه هم تلفن زنگ خورد و یک پیام صوتی اطلاع داد که فردا مدارس تعطیل است. در طول روز هم تحرک لودرها و ماشین‌های برف‌روب در خیابان‌ها از انتظار وضعی غیر عادی نشان داشت. شب تا حدود ساعت ده شب بیرون بودیم و خبری از برف نبود. ساعت یازده و نیم شب دیدیم که اصلا برفی در کار نیست. البته همه‌ی همسایه‌ها برف پاک کن ماشین‌ها را داده بودند بالا که زیر برف نماند و یخ نزند. من هم تقلید کردم و برف‌پاک‌کن‌های ماشین را دادم بالا، در حالی که تقریبا اطمینان داشتم که پیش‌بینی‌ها غلط از آب در آمده است و برفی نخواهد آمد

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۰۷ - ۰ نظر پیش بینی کولاک ادامه »

پایگاه اینترنتی و ضرورت های آن

آخرین پستی که درباره‌ی انجمن تاریخ نوشتم، دوستانم را کمی دلخور کرد و من تصمیم گرفته بودم در این زمینه‌ها دیگر چیزی ننویسم؛ ولی چه می‌شود کرد که اگر گاهی هم خود عادت مرض است و هم ترک آن موجب مرض. اصلا بگذارید کاری با انجمن تاریخ نداشته باشیم و کلی حرف بزنیم. برای همین هم عنوان مطلب را گذاشته‌ام پایگاه اینترنتی و ضرورت‌های آن

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۰۵ - ۰ نظر پایگاه اینترنتی و ضرورت های آن ادامه »

Housing Day

امروز صبح، یعنی روز پنجشنبه دهم مارس، بچه‌ها را بردم مدرسه. ماشین را مطابق معمول در یکی از خیابان‌های اطراف رد لاین که پارک کردن در آن آزاد است و محدودیت زمانی هم ندارد پارک کردم و با رد لاین از اشمونت آمدم به هاروارد. به محوطه‌ی دانشگاه که وارد شدم دیدم غوغایی است. دانشجویان زیادی جمع شده بودند. گروه زیادی از آنان در اطراف مجسمه‌ی جان هاروارد بودند. گروهی لباس سبز بر تن داشتند. لباس‌های گروهی دیگر سرخ بود.بوق‌های بزرگی در دست داشتند. مثل همان بوق‌هایی که بعد از بازی‌های فوتبال طرفداران تیم‌های تهرانی در شهر دستشان می‌گیرند و سر مردم را می‌برند. شعار می‌دادند. سرود می‌خواندند. می‌رقصیدند. از یکی پرسیدم چه خبر است. گفت امروز (هاوزینگ دی ) است.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۰۴ - ۰ نظر Housing Day ادامه »