گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی
تورا من چشم در راهم

چرا پژوهشگر تاریخ قرون میانه شدم؟

چنگیز خان مغول

همین جوری٬ وقتی شروع کردم به خواندن تاریخ٬ رفتم سراغ صفویه. شروع کردم به جمع کردن منابع دوران صفویه و خواندن بیشتر و بیشتر درباره این دوره از تاریخ ایران. بعد که دانشجوی کارشناسی ارشد شدم در دانشگاه مشهد٬ شاید به این دلیل که استادی که مدعی تدریس این دوره از تاریخ ایران باشد در گروه تاریخ دانشگاه مشهد نبود و شاید ته دل به این هوا که شاید روزی توانستم در مشهد صفویه درس بدهم این دوره را جدی تر گرفتم و درست بعد از تمام شدن درسم هم شروع کردم به تدریس این دوره در همان گروه و دانشگاه! بعد هم به سبب کشاکش های گوناگون در گروه تاریخ دانشگاه تربیت مدرس برای انتخاب تز دوران دکترا٬ سرانجام رانده شدم به دوران تیموری. بعد هم در دانشگاه الزهراء٬ مغول درس دادم و خوارزمشاهی و غوری و البته صفویه.

۱۳٩۴/۰۳/۲۲ ساعت ۱۷:۲۰ - ۳ نظر چرا پژوهشگر تاریخ قرون میانه شدم؟ ادامه »

چرا شاهنامه می خوانیم؟

شاهنامه خوانی در بوستون

نزدیک دو سال است که در بوستون، به همت دوست گرانقدرم، جناب آقای مهندس بروجردی گروهی به نام شاهنامه خوانی در بوستون فعالیت خود را آغاز کرده است و هر ماه در نشستی سه ساعته به مطالعه شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی و تلاش برای فهم معانی واژگان و ابیات و مفاهیم تاریخی و ادبی آن می پردازیم. در ابتدای کار به مطالعه داستان هایی از شاهنامه بر اساس گزیده هایی که در دسترس بود پرداختیم و پس از مدتی تصحیح دکتر خالقی مطلق را اساس قرار دادیم و مدتی است که داستان به مطالعه داستان بیژن و منیژه سرگرمیم. این نشست ها در آخرین یکشنبه هر ماه برگزار میشود. دیروز روز جهانی بزرگداشت شاهنامه بود و من این یادداشت را به احترام دوستان شاهنامه خوانم در این نشست ها می نویسم.

۱۳٩۴/۰۲/۲۶ ساعت ۱۷:۵۷ - ۲ نظر چرا شاهنامه می خوانیم؟ ادامه »

رهایی از غبار

گاهی دلت، تنت و جانت زیر خروارها خروار غبار مدفون می شود. زنده ای، ولی در دل به زندگان نمی مانی. تن و جانت حرف هم را نمی خوانند و هر دو حرف دلت را. راهی به پیش نداری، پس به گذشته برمی گردی و خود را در برهوت یا جبروت آن پنهان می کنی.

۱۳٩۴/۰۲/۱۶ ساعت ۲۱:۵۵ - ۱ نظر رهایی از غبار ادامه »

مرگ

چیزی نوشته ام در وصف مرگ! مرگی که این روزها همه جا فریادش بلند است.

۱۳٩۴/۰۲/۱۶ ساعت ۱۴:۳۳ - ۲ نظر مرگ ادامه »

چو فردا شود فکر فردا کنیم!

هر کاری را باید در زمان خود انجام داد. هیچ کاری را نباید گذاشت به امید وقتی دیگر. وقت هر کاری همان اولین فرصت انجام آن است نه آخرین فرصت.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۲:۳۷ - ۴ نظر چو فردا شود فکر فردا کنیم! ادامه »

گزارش

 مهدی فرهانی منفرد

دیشب و امروز نوشته های حذف شده را بازگرداندم، حدود چهل پست. ترتیب پست ها به هم خورد. یادداشت های دوستانم هم در پای پست ها دیگر وجود ندارد. البته یادداشت ها را دارم، ولی نمی توانم از جانب خودم آن ها را زیر پست ها بگذارم. به هر صورت این وقفه ای که در کار افتاد، به جوانبی از کار لطمه زد. تاریخ واقعی نوشتن این پست ها را هم فقط خودم دارم ، شاید به مرور زمان بتوانم یادداشتی حاوی تاریخ اولین کامنت و شاید متن کامنت ها، بدون نام نویسندگانش زیر پست هایی که دوباره روی سایت گذاشتم اضافه کنم. کارهای دیگری مثل به روز کردن لینک ها را هم به مرور زمان انجام خواهم داد.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۳۴ - ۰ نظر گزارش ادامه »

این روزها

این روزها برخی دوستان، از طریق پیامک، یادداشت در سایت و ایمیل از من درباره‌ی سفرم سؤال می‌کنند. حتی یکی ازهمکارانم در دانشگاه‌های دیگر، تماس گرفت و گفت از طریق وبسایتم خبر دار شده است که من می‌خواهم به فرصت مطالعاتی بروم و درباره‌ی جزئیات آن می‌پرسید. برایم عجیب بود چون من تا به حال در وبسایتم درباره‌ی سفر چیزی ننوشته‌ام. نمی‌خواستم پیش از این‌که موضوع قطعیت پیدا کند و نهایی شود از آن چیزی بنویسم. به هر حال ظاهراً باید بروم و برای ششم شهریور ماه بلیط خریده‌ام و عزم رفتن دارم. راستش را بخواهید، اصلاً دلم با این سفر نیست و هر بهانه‌ی کوچکی ممکن است آن را منتفی کند. تقریباً یک سال است که درگیر فراهم آوردن مقدمات این سفر هستم. باید زمانی حکایت این یک سال و فراز و نشیبش را در جایی بنویسم. چیزی شبیه یک سفرنامه‌ که این یک سال می‌شود مقدمه‌اش.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱٩ - ۰ نظر این روزها ادامه »