گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی
تورا من چشم در راهم

مرگ

چیزی نوشته ام در وصف مرگ! مرگی که این روزها همه جا فریادش بلند است.

۱۳٩۴/۰۲/۱۶ ساعت ۱۴:۳۳ - ۲ نظر مرگ ادامه »

چو فردا شود فکر فردا کنیم!

هر کاری را باید در زمان خود انجام داد. هیچ کاری را نباید گذاشت به امید وقتی دیگر. وقت هر کاری همان اولین فرصت انجام آن است نه آخرین فرصت.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۲:۳۷ - ۴ نظر چو فردا شود فکر فردا کنیم! ادامه »

گزارش

 مهدی فرهانی منفرد

دیشب و امروز نوشته های حذف شده را بازگرداندم، حدود چهل پست. ترتیب پست ها به هم خورد. یادداشت های دوستانم هم در پای پست ها دیگر وجود ندارد. البته یادداشت ها را دارم، ولی نمی توانم از جانب خودم آن ها را زیر پست ها بگذارم. به هر صورت این وقفه ای که در کار افتاد، به جوانبی از کار لطمه زد. تاریخ واقعی نوشتن این پست ها را هم فقط خودم دارم ، شاید به مرور زمان بتوانم یادداشتی حاوی تاریخ اولین کامنت و شاید متن کامنت ها، بدون نام نویسندگانش زیر پست هایی که دوباره روی سایت گذاشتم اضافه کنم. کارهای دیگری مثل به روز کردن لینک ها را هم به مرور زمان انجام خواهم داد.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۳۴ - ۰ نظر گزارش ادامه »

این روزها

این روزها برخی دوستان، از طریق پیامک، یادداشت در سایت و ایمیل از من درباره‌ی سفرم سؤال می‌کنند. حتی یکی ازهمکارانم در دانشگاه‌های دیگر، تماس گرفت و گفت از طریق وبسایتم خبر دار شده است که من می‌خواهم به فرصت مطالعاتی بروم و درباره‌ی جزئیات آن می‌پرسید. برایم عجیب بود چون من تا به حال در وبسایتم درباره‌ی سفر چیزی ننوشته‌ام. نمی‌خواستم پیش از این‌که موضوع قطعیت پیدا کند و نهایی شود از آن چیزی بنویسم. به هر حال ظاهراً باید بروم و برای ششم شهریور ماه بلیط خریده‌ام و عزم رفتن دارم. راستش را بخواهید، اصلاً دلم با این سفر نیست و هر بهانه‌ی کوچکی ممکن است آن را منتفی کند. تقریباً یک سال است که درگیر فراهم آوردن مقدمات این سفر هستم. باید زمانی حکایت این یک سال و فراز و نشیبش را در جایی بنویسم. چیزی شبیه یک سفرنامه‌ که این یک سال می‌شود مقدمه‌اش.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱٩ - ۰ نظر این روزها ادامه »

از ننوشتن ها

دوستان برایم کامنت می‌گذارند و می‌پرسند چرا نمی‌نویسم. فکر کردم شاید بهتر باشد در این باره کمی توضیح بدهم. حقیقت این است که این روزها نوشتن برایم کمی دشوار شده است. علل متعددی هم دارد. این علت‌ها را توضیح می‌دهم و البته به این معنا نیست که وجود این علل سبب خواهد شد ننویسم.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱۷ - ۰ نظر از ننوشتن ها ادامه »

خیابان شلوغ

صبح روز دومی که رسیدیم، یعنی روز جمعه که می‌شد هشتم اکتبر، رفتیم برای انجام کارهای اولیه‌ی دانشگاه در شهر کمبریج. هتل ما در منطقه‌ی بدفورد (1)بود و از کمبریج بسیار دور بودیم. با یک اتوبوس که حدود 45 دقیقه در راه بود به ابتدای ایستگاه خط قرمز مترو و از آنجا با ترن به میدان هاروارد (2) آمدیم. این اولین دیدار با شهر و دانشگاهی بود که قرار بود ماه‌ها در آن زندگی کنم. این میدان بسیار دیدنی است. میدان مثلث شکلی که در ابتدای خیابانی‌ست که به مس او (3)شهرت دارد. در یک سمت این خیابان دانشگاه هاروارد است و طرف دیگرش کتابفروشی و سایر فروشگاه‌ها و ساختمان‌هایی که خیلی از آن‌ها به طریقی با هاروارد ارتباط دارد. در طول این خیابان، از ابتدای میدان تا جایی که نرده‌های سبز رنگ دانشگاه تمام می‌شود، محیط بسیار شلوغ و پر رفت و آمدی‌ست. شمار زیادی از عابران این خیابان، دانشجویان دانشگاه‌اند. دو دانشگاه مهم هاروارد و ام آی تی (4) درشهر کوچک کمبریج است. در میدان و پیاده‌روهای اطراف، آدم‌های عجیب و جالبی را می‌توان دید: هنر مندی که کنار خیابان و در برابر دیدگان رهگذران نقاشی می‌کند و کارهایش را می‌فروشد؛ کسانی که با یک ساز که گاهی خیلی هم عجیب و غریب است، مشغول هنرنمایی و البته لطف و بخشش رهگذران هستند. گروه‌های مختلف توریست دوربین به دست در خیابان رفت و آمد می‌کنند و عکس و فیلم می‌گیرند.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱۵ - ۰ نظر خیابان شلوغ ادامه »

کتابخانه وایدنر

تالار ماساچوست قدیمی‌ترین ساختمان دانشگاه هاروارد است که در سال 1720 بنیاد نهاده شده است. مجسمه‌ي جان هاروارد که در سال 1815 به‌وسیله‌ی چارلز بولفینچ ساخته شده است در جلوی این ساختمان قرار دارد.

۱۳٩۴/۰۲/۱۵ ساعت ۱۰:۱۴ - ۰ نظر کتابخانه وایدنر ادامه »