گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی
تورا من چشم در راهم

درباره‌ی شاعری و نقد

در وبلاگ یکی از دوستان درمورد یکی از شعرهایش یادداشتی گذاشتم و نارسایی‌های وزنی شعرش را به او یادآوری کردم. در پاسخ انتقادم نوشت: گاهی خودم متوجه اشکالات وزنی می‌شوم، اما نمی‌دانم چرا (شاید به خاطر حفظ آن حسی که در هنگام شعر گفتن دارم) هیچ تغییری در شعر نمی‌دهم.هرچند به ضرر شعر تمام می‌شود. این نکته بهانه‌ای شد برای اینکه چند نکته را درباره‌ی شعر و شاعری ذکر کنم.

۱۳۸۶/۱۱/۰۱ ساعت ۱۶:۱۴ - ۱ نظر درباره‌ی شاعری و نقد ادامه »

پرواز را به‌خاطر بسپار

باز هم به سراغ وبلاگ شادروان دکتر سید حسن حسینی رفتم: براده‌های روح. وبلاگی در پرشین بلاگ که ده پست بیشتر ندارد؛ از اول تا هشتم فروردین سال ۱۳۸۳. مرگ شاعر را برای ادامه دادن وبلاگش امان نداد! ۹ پست نخستین یادداشت‌هایش کامنت‌هایی دارد در حد معمول از نظر شمار نظرات. پست دهم و آخرین پست یادداشت‌هایش تا امروز که من سراغش رفتم و این یادداشت را می‌نویسم ۳۷۲ یادداشت داشت. بعضی از رفتن او خبر نداشتند و او را به دیدن وبلاگشان دعوت می‌کردند و یا آگهی می‌گذاشتند برای او برای پول درآوردن آسان از طریق اینترنت. بعضی‌ها هم برای فصل و وصل با دیگر کامنت گذاران کامنت می‌گذاشتند. گروهی هم خویشاوندان، شاگردان، دوستان و دوستدارانش بودند که کم نبودند و برخی انگار که برسر مزار سید بیایند درد دل کرده‌اند و از اندوه فراقش مویه کرده‌اند. بعضی‌ها هم ... بگذریم.

۱۳۸۶/۱۰/۲٩ ساعت ۲۰:۰۷ - ۴ نظر پرواز را به‌خاطر بسپار ادامه »

گنج خدا

۱۳۸۶/۱۰/۲۶ ساعت ۱۳:۲۴ - ۱ نظر گنج خدا ادامه »

یادی از امیرکبیر

۱۳۸۶/۱۰/۲۱ ساعت ۱۷:۳۶ - ۰ نظر یادی از امیرکبیر ادامه »

درباره‌ی یادداشت یک دوست

حق با شماست دوست من. من هیچگاه نخواسته و نخواهم خواست، معلمی باشم با نگاهی خشک و بی‌انعطاف به تاریخ و کار دانشگاهی. هرگز دوست نداشته‌ام در لاک پژوهش‌های جدی و پیرمردانه‌ی تاریخ فرو روم و از پشت شیشه‌های ته استکانی یک محقق فکستنی و رو به انقراض جهان را بنگرم. حق با شماست. دانشجویان گروه‌های تاریخ خیلی دنیای محدودی دارند و در پدید آمدن و یا دست کم تداوم این محدودیت و گسترش نیافتن این دنیا، استادان ما نقش انکار ناپذیری دارند. اگر به استادان خودم در رشته‌ی تاریخ جسارت نکرده باشم ـ که هرگز چنین قصدی ندارم ـ باید خود را مخاطب قرار دهم و اذعان کنم که ما استادان تاریخ هم دنیای محدودی داریم و آن محدودیت را به دانشجویانمان انتقال می‌دهیم. کمتر می‌خوانند، کمتر سرک می‌کشند به عوالم دیگر، کمتر خطر می‌کنند و کمتر علاقه دارند از لاک خود بیرون بیایند.

۱۳۸۶/۱۰/۲۱ ساعت ۱۶:۴۰ - ۲ نظر درباره‌ی یادداشت یک دوست ادامه »

رساله‌ی «مجمع التهانی و محضرالامانی» از محمد طوسی

۱۳۸۶/۱۰/۱۴ ساعت ۱۱:۳۵ - ۱ نظر رساله‌ی «مجمع التهانی و محضرالامانی» از محمد طوسی ادامه »

این‌روزها

گاهی فکر می‌کنی وسط رود خروشانی نشسته‌ای و جریان آب تو را با خود می‌برد و کسی نیست به دادت برسد؛ یا اینکه در برهوت بی‌نهایتی رها شده‌ای، نه صدای تو را کسی می‌شنود و نه صدای کسی به تو می‌رسد. گاهی احساس می‌کنی خبر بدی در راه است و اضطرابش را داری، نه خبر بد به تو می‌رسد که جانت را خلاص کند و نه اضطراب پایانی دارد.

۱۳۸۶/۱۰/۰۴ ساعت ۱۶:۴۸ - ۴ نظر این‌روزها ادامه »