گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی گاه‌نوشته‌های تاریخی و ادبی
تورا من چشم در راهم

Syllabus

عنوان این پست را به انگلیسی نوشتم، چراکه در فارسی واژه های متعددی با آن برابر دانسته می شود: شرح درس، طرح درس، سرفصل درس و شاید واژگان دیگری که من از آن بی خبرم. در تمام دوران تحصیلم در رشتۀ تاریخ، هیچ استادی در آغاز هیچ کلاسی طرح درس در اختیار دانشجویان کلاس نگذاشت. در برنامۀ درسی وزارت علوم، یک صفحه به عنوان طرح درس آمده بود که توضیح بسیار مختصر و دست و پا شکسته ای دربارۀ درس بود. در برخی موارد، فهرست یک کتاب مرتبط با عنوان درس رونویسی شده بود. برای مثال در مقطع کارشناسی یک درس اختیاری داشتیم به نام تاریخ اجتماعی هنر و ادبیات. شرح درس آن، کپی صفحۀ نخست فهرست مطالب کتابی بود به همین نام. البته آن فهرست دو صفحه داشت و متصدی مربوطه تنها صفحۀ نخست را که با یک جملۀ ناتمام پایان می یافت کپی کرده بود. بنابر این، همان صفحه هم ناقص بود و نمی شد از آن چیزی فهمید.بعدها البته شوراهای تخصصی رشتۀ تاریخ در وزارت علوم این طرح درس ها را اصلاح کرد و شکل آبرومندتری به آن داد. بااین حال هنوز کامل نبود و اطلاعاتی کلی دربارۀ درس به استاد ارائه می کرد.

۱۳٩۴/۰۲/۱۴ ساعت ۱٩:۱۸ - ۰ نظر Syllabus ادامه »

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد!

پس از چندگاهی که این صفحه از دسترس خارج شده بود، موفق شدم دوباره آن را بازگردانم. در حقیقت چیزی نمانده بود که به طور کامل از میان برود. اگر نبود آشنایی من با دوست ارجمند آقای کیان گرجی، همه چیز از دست رفته بود. کیان از بخشی از بانک اطلاعاتی سایت (همین پست هایی که وجود دارد) نسخه پشتیبان تهیه کرده بود. همین کار بسیاری از نوشته ها را از نابودی کامل نجات داد. برای بازگرداندن دوباره وبسایت نیز تلاش بسیاری کرد. تلاش هایش را ارج می نهم و او را سپاس می گویم.

۱۳٩۴/۰۲/۰۴ ساعت ۱۴:۳۶ - ۶ نظر به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد! ادامه »

آغازی دوباره: نظرخواهی درباره‌ی سایت تازه

بعد از گذشت سه سال از شروع کار این وبسایت، لازم بود در آن تغییراتی صورت گیرد. از همان سال دوم این فکر در ذهنم پدید آمد. برای یافتن کسی که بتواند این کار را انجام دهد جستجوی زیادی کردم، ولی کسی را نیافتم. این ماه‌های اخیر با مهندس بهزاد علی بیگی آشنا شدم. ایشان و دوستانشان، به‌ویژه آقای وفایی که طراحی گرافیک سایت را انجام دادند زحمت زیادی برای این کار کشیدند.

۱۳۸٩/۰۴/۲۸ ساعت ۲۲:۱۵ - ۰ نظر آغازی دوباره: نظرخواهی درباره‌ی سایت تازه ادامه »

زندگی از منظری زنانه

درباره‌ي پست روزهای پشت سر، راه‌های پیش رو که نامه‌ای بود به دوست عزیزم ستاره‌ی دهنوی اظهار نظرهای متعددی شد. برخی از این نظرات از دریچه‌ی چشم زنان بود. آنان موضوع را از منظری زنانه کاملاً متفاوت می‌بینند. دو نمونه از این اظهار نظر‌ها را می‌آورم و نظرم را می‌نویسم. نخستین، یادداشتی بود که خانم فولادی برای آن نوشته فرستاد و بسیار دردمندانه و درخور تآمل بود. بخشی از آن یادداشت را می‌آورم:

۱۳۸٩/۰۴/۱٩ ساعت ۰٩:۴۰ - ۳ نظر زندگی از منظری زنانه ادامه »

گزارش شعر‌خوانی در کافه ماهی

در پست قبلی خبرش را دادم که قرار است هفدهم تیر در کافه‌ ماهی شعر‌خوانی انفرادی داشته باشم. پیشنهاد شهرام بود و من نتوانستم آن را رد کنم، هر چند تا آخرین لحظه نمی‌فهمیدم که چرا آن را قبول کرده‌ام و چرا باید شعر‌هایی را که چاپ شده است و اگر کسی بخواهد بخواندشان در دسترس دارد، دوباره بخوانمشان! با این حال، قبول کردم، شاید به این دلیل که روزگاری دلم می‌خواست در نشست‌های تابستانی نشر تاریخ ایران این کار را انجام دهم و نشد.

۱۳۸٩/۰۴/۱۸ ساعت ۰۵:۲۴ - ۲ نظر گزارش شعر‌خوانی در کافه ماهی ادامه »

شعر خوانی در كافه ماهی

دوستان عزیز من که اخیراً کافه ماهی را به راه انداخته‌اند، از من خواستند روز پنج‌شنبه، هفدهم تیرماه در کافه ماهی برنامه‌ی شعرخوانی انفرادی داشته باشم. فرصت خوبی است برای دیدن دوستان و خواندن چند شعر تاره و قدیمی در فضایی دیگر. امیدوارم شمار را روز پنجشنبه ساعت ۶ عصر در آن‌جا ببینم. آدرس کافه ماهی هم این است: خیابان سمیه، بین خیابان مفتح و موسوی، ساختمان ۵۸.

۱۳۸٩/۰۴/۱۰ ساعت ۱۸:۱۰ - ۲ نظر شعر خوانی در كافه ماهی ادامه »

روزهای پشت سر، راه‌های پیش رو

دوست جوان من سلام!

چند وقتی‌ست که نتوانسته‌ام با تو یک دل سیر حرف بزنم؛ حرف‌هایت را بشنوم و حرف‌هایم را برایت بگویم. معمولاً که دور هم می‌نشینیم، بیش‌تر با پدر و مادرت گفتگو می‌کنیم و من مجال نمی‌یابم از حال و روز تو بپرسم و درست و حسابی بدانم چه حال و هوایی در سر داری، به چه کارهایی مشغولی، کار درس و دانشگاه چگونه سپری می‌شود و چه برنامه‌هایی برای زندگی و آینده داری؟ دوست داشتم زمانی بتوانیم در این زمینه‌ها با هم حسابی حرف بزنیم، ولی کم‌تر فرصتی فراهم شد و من که همیشه برای همه‌ی کارها کم صبر و تحملم، ترجیح دادم به جای منتظر شدن و دنبال فرصتی برای گفتگو صبر کردن، حرف‌هایم را برایت بنویسم. شاید این حرف‌ها را بخوانی و دست کم تو حرف‌های مرا بدانی!

۱۳۸٩/۰۳/۰۷ ساعت ۲۰:۳۵ - ۱۵ نظر روزهای پشت سر، راه‌های پیش رو ادامه »